یه خورده توضیح درباره ی خودم
سلااااااااااااااام دوست جونا . من نیلوفرم . میدونم که باید خاطرات بنویسم ولی می خوام از روز اولی که میرم دانشگاه خاطرات بنویسم پس الان یه خورده در مورد خودم می گم. خاطرات باشه واسه بعد
خب من ۱ساله پشت کنکورم که پزشکی قبول شم . یه وقت فکر نکنین از این خرخونای آفتاب ندیده ام اتفاقا از شما چه پنهون که هیچ کس تو فامیل البته تا دو سال پیش باورش نمی شد که من زرنگ باشم
حالا دیگه اینکه در مورد دانشگاه قبول شدنم چی فکر می کردن بماند خلاصه نیلو هم با پزشکی قبول شدن نشون داد که بلللههههه نیلو خانوم اینه
سال پیش رتبم شد ۱۳۰۰ البته شانسی چون درس نمی خوندم
امسال شدم ۶۰۰بازم شانسی چون سر کنکور کلی شیمی جا انداختم
من عاشق شانس خودمم حالا واکنش فامیل هیئت علمیمون بماند راستی یادم رفت بگم ۱۹ سالمه
.
داشتم چی می گفتم آهان ما ۴ تا بچه ایم
. ۲ تا آجی بزرگ دارم . یکی ساسا که ای طوریه
بعدی هم بهشاد که اینطوریه
داداش کوچیکمم شهی که
اینه . خب دیگه چی بگم آهان هفته ی پیش رفتم شمال ثبت نام که جاتون خالی اونجا از همه جای وطن عزیز بودن الا تهران
من هم ولایتی می خوام
ولی دانشگامون خوکشله رفتم خوابگاه گرفتم فقط ناهار می دن . من چی کار کنم حالا ؟؟؟
تخم مرغ می خوام بپزم می سوزه وای به حال چیزای دیگه ![]()
رفتم اندازه ی یه دختر دمه بخت جاهاز خریدم . کاسه و بشقاب و قابلمه و .... نصفی از وسایلمم با محبوبه خریدم دوست جونمه شیمی آزاد می خونه خیلی پایست همه جا با من می یاد.
خب دیگه بچه ها من دیگه میرم خبرای بعدی باشه واسه دانشگاه !!!!!
دوستون دارم یه عالمه ![]()
