تبليغاتX
دانشگاه با طعم باران - سو استفاده گر

دانشگاه با طعم باران

سو استفاده گر

سلام .مغزم داره منفجر می شه .واقعا عجب دوره و زمونه ای شده انگار روز به روز داره بدتر می شه انگار نسل به نسل دارن بیشتر از اصول اخلاقی فاصله می گیرن انگار اگه کسی خوب باشه نمی گن لطف کرده و از محبتش بوده می گن چه آدم نفهمی گیر آوردم که اینقدر ازش سواری گرفتم انگار تمام مفاهیم زندگی دارن معنی خودشون رو از دست می دن .

دختر همسایه روبرویی مون کلاس دوم دبیرستانه .آخرای بهار بود که یه شب صدای هوار کشیدن باباش تمام کوچه رو پر کرد و اونقدر بلند بود که منی که اونموقع داشتم واسه کنکور می خوندم و هیچ چیز و هیچکس برام مهم نبود اومدم توی بالکن ببینم چه خبره !چقدر دلم سوخت گفتم الانه که ندای بیچاره رو بکشه . ولی ندا جون نمرد و بعد از کنکور اومد خونمون و نشست به گریه زاری که بابام جریان رضا رو فهمیده و دیگه نمی زاره تنها بیرون برم و حتی کلاس زبان هم که می رم خودش یا مامانم می برنم و موبایلم رو ازم گرفتن و نمی زارن با هیچکدوم از دوستام تلفنی حرف بزنم و می گن همین دوستات دارن خرابت می کنن و تنها جایی که می تونم تنها بیام خونه ی شماست چون بابام شماها رو می شناسه و...ما هم که دلسوز گفتیم هر وقت دلت خواست بیا اینجا و تازه یه وقتهایی که می خواستیم بریم سینما یا گردش یا ...می رفتیم دنبالش و با خودمون می بردیمش تا اینکه اومد و گفت هیچ جوره نمی تونم با رضا رابطه داشته باشم چون بابام کامپیوتر خونمون رو جمع کرده برده شرکتش باز هم دلمون براش سوخت و گفتیم نکنه دختره بزنه یه بلایی سر خودش بیاره بزار بیاد از کامپیوتر ما استفاده کنه. هر روز می اومد خونمون و می شست با رضا چت کردن تازه ما از اتاق خودمون بیرون می اومدیم تا خانوم راحت باشه بعدش هم که دانشگاه قبول شدم و اومدم اینجا و خواهرام هم هر کدومشون یه جوری گرفتار برنامه های شخصی خودشون شدن باز هم روال سابق از بین نرفت و ساسا به مامانم سفارش کرد هر وقت که ما خونه نبودیم و ندا اومد بزار بره سر کامپیوتر برای کارای تحقیقی مدرسه اش به اینترنت احتیاج داره و... دیگه می اومد و با فراغ بال می شست پشت کامپوتر ما چت می کرد . ساسا یه دوست صمیمی داره که دانشجوی فوق ادبیات نمایشیه و شاعر و نویسنده است و یه وبلاگ تخصصی هم داره از حدود یه ماه پیش با اسم و ایمیل ساسا برای اون دوستش نظرات بی سر وته می اومد فکر کنین یکی از اگزیستانسیالیسم و س ا ر ت ر بنویسه و نظری که براش می یاد در مورد گوشت و پنیر باشه (منظورم بی ربطیشه) کلی اعصاب ساسا بهم ریخته بود که کدوم آدم روانیه با اسم و ایمیل من می ره نظر می ده هر چی هم اون دوستش می گفت:ول کن من که می دونم اینا کار تو نیست و ... باز هم ساسا خیلی پیگیرش بود و می گفت هر جور شده پیداش می کنم و... تا اینکه دیشب شهی برگشته به ساسا گفته ندا هر وقت تو اینترنته به جای اسم خودش اسم تو رو میزنه و دوزاری ساسا می افته که بله بازم چوب دل رحمی مون رو خوردیم .

چی فکر کردی؟ فکر کردی خیلی زرنگی؟ فکر کردی با یه مشت گیج طرفی حداقل شعورت نرسید جلوی شهی اینکار رو نکنی! فکر کردی شهی بچه ست و چیزی نمی فهمه نمی دونستی شهی خیلی از دوره های کامپیوتر رو گذرونده نفهمیدی شهی کنار ماها بزرگ شده و مطمئننا از تو یکی خیلی بیشتر بارشه من که تهران نبودم ولی به گوشم رسیده که دیشب ساسا می خواسته تلفن کنه خونتون و با بابات حرف بزنه و مامانم جلوش رو گرفته که باز میزنه دختره رو لت و پار می کنه و....فکر کردی ساسا به همین راحتی می گذره خودت که می شناسیش بالاخره تلافی این نفهمیت رو سرت در می یاره خدمتت عرض کنم که می خواد زنگ بزنه به مامانت نمی دونم شاید هم تا حالا زده باشه فوقش مامانت می خواد بگه بیخود کردین که کامپیوتر تون رو در اختیار بچه نفهم و بی ظرفیت من گذاشتین دیگه. اصلا مهم نیست هرچی بگه حقمونه عوضش روزگار تو خیلی روشنتر از اینی که هست می شه و همه می فهمن با وجود تمام حصارایی که دورت کشیدن باز کار خودت رو کردی. هزار بار بهت گفتم الان هم می گم هر چی به سرت می یاد تقصیر خودته. تو اینقدر نادونی که حتی ما رو هم از دست دادی اینقدر نادونی که هیچ کس رو برای خودت باقی نزاشتی اینقدر نادونی که خودت رو بدنام کردی. اصلا چرا ؟می خواستی چی رو ثابت کنی می خواستی ساسا رو پیش دوستش خراب کنی شعورت نرسید که همه ی عالم و آدم ساسا رو می شناسن و توی ریزه که آوازه خوشنامیت همه جا رو برداشته نمی تونی ساسا رو خراب کنی .نمی دونم اگه تو کوچه چشمت به چشم ما خورد چی کار می کنی حتما خودت رو به اون راه میزنی که اصلا هیچی یادم نمی یاد !آره می دونم دقیقا همین کار رو می کنی چون بی وجودتر از این حرفا هستی که بیای معذرت خواهی کنی.بشین و با خودت فکر کن اصلا واسه چی زنده ای ! بشین و به زندگیت فکر کن ! به قول به به اینجور دخترا فقط به درد شوهر کردن می خورن و بس چون کار دیگه ای از دستشون بر نمی یاد.

اگه این چند وقته با اسم و آدرس من نظرات مزخرفی به دستتون رسیده خیلی متاسف و شرمنده ام چون این بشر می دونه وبلاگ دارم و هیچ بعید نیست از طرف من هم کاری کرده باشه . چقدر دلم برات می سوزه !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 آذر1386ساعت 3:15 بعد از ظهر  توسط نیلو  |