حسادت
سلام
. با تاخیرعیدتون مبارک
. دقت کردین سه تا پست که دارم با تبریک شروع می کنم . من که شخصا هیچ مشکلی با تبریک گفتن ندارم خدا کنه همیشه یه مناسبتی واسه تبریک گفتن باشه
. احتیاج نیست بگم این چند روزه تعطیلات رو کجا بود ! نه جدا فکر می کنید لازمه بگم تهران بودم . ولی عجب یخبندونی شده تهران . چقده سرده
! فکر کنید دیگه به چه حدی رسیدم که خونه رو به خریدن کردن ترجیح دادم . راستش یه کیف می خواستم ! چی کار کنم ندارم خب
! یعنی کیف دارم ولی این مدلی که تو ذهنمه ندارم ! بابام می گه تو قسم خوردی هفته ای یه بار کیف و کفش عوض کنی
! خلاصه این چند روزه رو کنار شوفاژ افتاده بودم و تمامی کمبوده خوابهام
رو جبران کردم (اصولا همیشه ی خدا کسر خواب دارم ) فقط جمعه شب با ساسا رفتیم فیلم توفیق اجباری . البته یه ماه پیش مامانم و ساسا و به به و شهی رفته بودن ولی من نرفته بودم . فیلم آموزنده ای که نبود ولی همینجوری واسه الکی خندیدن و وقت گذروندن بد نبود . وای چقدر بدم می یاد از این دختره ب اران ک و ثری
! خیلی لوسه ! حالا من خودم خیلی جدی نیستما تازه اعتراف می کنم یه کمی هم لوسم
ولی این دختره دیگه خیلی لوس وننره !
تا یادم نرفته برای هزارمین بار بگم که عزیزان من ساسا و به به خواهرامن نه دوستام البته حق دارید اشتباه کنید چون اکثرا مخفف اسم ها رو می نویسم ولی باور کنید همش فکر می کنم اگه اسمها رو کامل بنویسم شاید بعدا برام مشکلی پیش بیاد حالا شماها همین جوری قبول کنید دیگه
. بازهم اینجا نسبت ها رو می نویسم که خدای نکرده زبونم لال شک و شبهه ای براتون پیش نیاد
:ساسا (خواهر اولیم ) به به (خواهر دومیم) شهی(داداش کوچیکم) مسی (دوست و هم اتاقیم که پزشکی می خونه وهمدانیه ) مری (دوست و هم اتاقیم که پرستاری می خونه و کرمانشاهیه) فکر کنم مهم ها اینا بودن حالا اگه بازم به یه اسم مخفف برخوردید که نمی دونستید کیه بیاین بپرسین با کمال میل جواب می دم
.
شنبه مامانم داشت از شهی تاریخ می پرسید تا رسید به اینجا که : نام مسجدی که …..؟ (اسم یه مسجدی رو شهی باید می آورد) شهی : مسجد بوفه . ساسا :
. مامانم : بوفه جاییه که می ری ازش خرید می کنی ! شهی : خب باشه اسم این مسجده هم مسجده بوفه ست . ساسا و به به و من :

.شهی : ااااا مامان نگاشون کن
. ساسا : عشقه شکمه دیگه کاریش نمی شه کرد ! شهی : خودت که از من شکموتری
! مامانم : مسجد کوفه یه بارتکرار کن نری تو کلاس اشتباه جواب بدی !
اینو براتون بگم ! اون جریان هرکوله رو که یادتون هست (مراجعه کنید به پست جفت گیری نوشته شده در آذر ماه). یک اعصابی از من سر اون جریان خورد شد ! چه اراجیفی که در مورد ما در نیاورده بودن ! من که هیچ وقت ازشون نمی گذرم ! فکر کنید این حرفا بین همه پیچید و آخر از همه به گوش خودم رسید منم که اصلا شوکه
شده بودم و عین این گیجا فقط می گفتم کی این حرف رو زده حالا هر کی پاس می داد به یکی دیگه پیش هر کی می رفتم می گفت من نگفتم فلانی گفته تا آخر که انداختن گردن پسرا که این حرفا رو از پسرا شنیدیم ! منم که شدیدا آب و روغن قاطی کرده بودم به همشون گفتم : کاری ندارم این حرف ازدهن کی در اومده من که از شماها شنیدم پای همتون رو می کشم حراست تا اونجا تکلیفمون روشن شه ! حالا مسی هم هی می گفت : این حرف دهن پسرا نیست زیر سر همین دختراست . آخه بگو از چی می ترسین شماها . خلاصه از بس تو اون روزا عصبی
بودم و بلند بلند سر کلاس واسه همه خط و نشون می کشیدم ( البته واقعا می خواستم برم پیش رئیس دانشگامون که بابای دوستمه ولی مسی جلوم رو گرفت ) که همه ی پسرامون فهمیدن چی به چیه ! البته از همون اول از پیشنهاد هرکول و جواب من خبر داشتن ولی دیگه این شایعات به گوششون نرسیده بود خلاصه اون دخترا هم که دیدن شوخی ندارم شروع کردن به جمع و جور کردن حرفشون و اینکه نههههههه ما از اون کسائیکه این حرف رو شنیدیم منظورشون این بوده که ….. حالا این منظوره هی چرخید تا رسید به اینکه غلط زیادی کردیم. خب خیلی به آدم زور داره اگه یه کاری رو کرده باشی می گی کردم و به هیچ کس هم ربطی نداره ولی وقتی تهمت می زنن خیلی برات گرون تموم میشه اونم به منی که به هیچ کس کاری ندارم که حداقل پیش خودم بگم خواستن تلافی فلان حرف یا فلان کارم رو دربیارن . فعلن که همشون خ ف ه شدن خودشون هم خوب می دونن اونقدر آشنا اینور و اونور دارم که بتونم حالشون رو اساسی جا بیارم حالا گذاشتم واسه دفعه ی بعدی که امیدوارم هیچ وقت موعدش نرسه .فقط داشته باشین پسرای کلاسمون رو که می خوان باهام حرف بزنن صداشون می لرزه
! فکر می کنن چه جلادی هستم
.البته زیاد هم بد نشدا راحت شدم مادر
! هرکول هم بابا بزرگش مرده از یه هفته پیش اومده تهران ! حالا فکر کنید تو یکی از اون شبای پر از استرس حالم بد شد و تمام عضلات شکم و پهلوهام گرفت جوری که نمی تونستم ازجام تکون بخورم و فقط ناله می کردم که مری اومد بلند کردم و کشون کشون برد درمانگاه
نزدیک خوابگاه و دوتا آمپول زدم تا تونستم صاف وایسم . واقعا حسادت چشم آدم رو کورمی کنه ! من هم تو زندگیم دلم می خواد خیلی چیزا داشته باشم که ندارم اما به خاطر نداشته هام هیچ وقت عقده ای نشدم چون خودم رو با شرایطی که دارم پذیرفتم .
خیلی مواظب خودتون باشید . بای
