تبليغاتX
دانشگاه با طعم باران - بازی

دانشگاه با طعم باران

بازی

سلام . چند وقته که می رم وبلاگ دکترا می بینم بدجور دارن هنر عکاسی شون رو به رخ بقیه می کشن و منم از اون جا که هیچ جوره نمی خوام کم بیارم یکی از عکسایه زیبایی رو که گرفتم براتون گذاشتم ! بله دیگه ما اینیم ! این عکس ساحل زیبای بابلسره .

در مورد پست قبل هم خیلی ازتون ممنونم که با نظراتون راهنماییم کردین . الان دیگه کاملا شیر فهم شدم که اگه کسی فحش می ده یا هزار جور دروغ به آدم نسبت می ده یا ... نباید به دید یه انسان سالم بهش نگاه کرد . الان یاد گرفتم که با دیدن اسم فرد مورد نظر یا اسامی مبدلش سریع دیلیت رو بزنم و خلاص . مخصوصا این چند روزه هم حسابی دست به دیلیت کردنم پیشرفت کرده. به قول دکتر کاوه :

                                  سنگ بد گوهر اگر کاسه زرین بشکست

                                  قیمت  سنگ  نیفزاید  و   زر   کم نشود

قرار بود اولین امتحانمون شنبه باشه و به همین خاطر برای بعد از ظهر چهارشنبه ی هفته ی گذشته بلیط داشتم که صبح اون روز اعلام کردن کلیه ی پروازهای فرودگاه م ه ر آ ب ا د بر اثر نامساعد بودن وضعیت جوی کنسل شده و من هم خوشحاللللللللل . پنجشنبه صبح هنگامه (دوستم که شمالیه و پزشکی می خونه و باباش رئیس دانشگامونه)زنگ زد و گفت که امتحان روز شنبه ی دانشکده پزشکی کنسل شده و اطلاعیه اش هم تو سایت دانشگاه موجوده و من هم خوشحاللللللللل . امتحان بعدیمون دوشنبه یعنی همین امروز بود که چون هواشناسی اعلام کرده بود جبهه ی هوای سرد دوباره از جمعه وارد مناطق شمالی میشه و تمامی راه های استانهای شمالی بسته میشه و ... دوستام به هر بدبختی شده به هوای اینکه شنبه و یکشنبه راهها بستس و بلیط گیر نمی یاد همون پنجشنبه راهی شدن و دیگه تلفن پشت تلفن که تو چقدر بی خیالی چرا نمی یای ؟ منم که عین روز واسم روشن بود که امتحان دوشنبه هم کنسل میشه کنار شوفاز افتاده بودم و چیپس و ماست موسیر میل می کردم .شنبه صبح خواب بودم که زنگ موبایلم در اومد و شماره مسی روش افتاده بود همین که برداشتم : من : چیه ؟ مسی : من : واااااا چی شده ؟ مسی : خیلی بیشعورن بگو شعورتون نرسید از همون اول بگین این هفته تعطیله که بلند نشیم این همه را رو تا اینجا بیایم حالا تو این برف چه جوری برگردم همدان   من : اشکال نداره بابا حالا چرا گریه می کنی اصلا نمی خواد بری همدان همون جا با بچه ها سرتونن رو گرم کنید ! مسی : همه که نیومدن فقط بعضی ها اومدن چی کار کنیم تو این کولاک هم که نمی شه رفت بیرون . حالا داشته باشید که یه ساعت با مسی جون حرفای خوب خوب زدم تا گریه اش بند اومد . نیم ساعت بعد صدای موبایلم دراومد و شماره نعیمه (دوست و هم خوابگاهیم که دندانپزشکی می خونه و گرگانیه) روش افتاده بود . من : الووووووووو شنیدم بدجوری خورده تو حالتون مونیدین وسط قطب شمال و راه پس و پیش هم ندارین . نعیمه : آره بابا خیر سرمون فکر کردیم کار عاقلانه ایه زودتر راه بیافتیم دیگه نمی دونستیم که اینجوری میشه خیلی حوصله مون سر رفته چی کار کنیم ؟ من : درس بخونین . نعیمه : نه بابا کی حوصله ی درس خوندن داره . من : اون فیلمایی که سری قبل براتون آوردم رو برید از کمدم بردارید نگاه کنید ! نعیمه : خودمون برداشتیم نگاه کردیم . من:اشکال نداره .خوش بگذره بهتون و این جوری شد که دوستان در برف ماندندو....

چند وقتی بود فکر می کردم این دوستان دکتر وبلاگی ما چرا اهل هیچگونه بازی نیستن و کم کم داشت برام مسجل میشد بنده اشتباهی بین این دوستان بر خورده ام که خدا رو صد هزار مرتبه شکر مثل اینکه تغییر و تحولاتی بینشون در حال شکل گیریه ماجرا از روزی شروع شد که دکتر علی عکس اتاقش رو تو وبلاگش گذاشت که پز تمیزیش رو بده و بعد از اون دکتر سپیده خواست بگه دکتر جان چه معنی داره که پسر اینقدر تمیز باشه یه کم از دخترا یاد بگیر به همین دلیل عکس اتاق خودش رو تو وبلاگش گذاشت و در اینجا بود که بنده یه نفس راحتی کشیدم و خوشحالللللل که هنوز نسل شلخته ها از روی زمین منقرض نشده بعد سپیده جونم همین عکاسی از اتاق رو به شکل یه بازی در آورد تحت عنوانه : (عکسی از مکان مطالعه) و از اونجایی که حس ششم قوی هم داره به این نکته مهم پی برد که اگه من رو دعوت ویژه کنه حتما به وضعیت خودش امیدوار میشه . سپیده جون لطف کردی دعوتم کردی و حالا با کمال خجالت محل مطالعه ی اینجانب : 

 

خواهشا نفرینمان نکنید به اندازه ی کافی گوشمان از لعن و نفرین های مامان جانمان پره . منم دلم می خواد چند نفر از دوستان دکتره درسخانمان را به این بازی دعوت بنمایم ولی از آنجا که وبلاگ های آنان جای بازی نیست و می ترسم که اصلا به روی خودشان نیاورند و در نتیجه بنده ضایع بشوم از این کار صرف نظر می کنم و کلیه ی دوستان دکتر و غیر دکترمان را به این بازی دعوت می کنم که اگر خواستند این بازی رو انجام بدن . مواظب خودتون باشید . بای

پی نوشت : مهسا جون جواب کامنتت رو تو قسمت نظر دهیم دادم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 دی1386ساعت 0:47 قبل از ظهر  توسط نیلو  |