تبليغاتX
دانشگاه با طعم باران - افتادن

دانشگاه با طعم باران

افتادن

سلام

(دوستان عزیز لطفا هر کی می دونه چطور میشه از روی کامنت فرستاده شده آی پی و شماره تلفنی که طرف باهاش کانکت شده رو پیدا کرد سریعا برام کامنت خصوصی بزاره خیلی برام مهمه البته به به (خواهرم) یه چیزایی به شکل تئوری بلده ولی چون تا به حال این کار رو انجام نداده می گه می ترسم یه جای کار رو اشتباه برم و نتونم نتیجه ی نهایی رو بدست بیارم به هر حال می دونم که خیلی هاتون این کار رو بلدید و پیشاپیش از لطفتون بی نهایت ممنونم )

هفته گذشته گفتن نتایج بافت رو روی برد زدن و من و مسی شاد و شنگول رفتیم ببنیم چند شدیم . جلوی بردم که شلوغ به زور اسمم روپیدا کردم و چشمم رو به امتداد اسمم کشیدم و - 9- . اولش که اصلا باورم نمی شد صد بار نگاش کردم حتی رفتم جلوتر و انگشتم رو گذاشتم روی اسمم و کشیدم جلو تا مطمئن باشم این نمره ی منه و مال اسم بالایی یا پایینیم نیست . دیدین یه موقع هایی آدم مغزش هنگ می کنه انگار اصلا نمی دونه چی کار باید بکنه به خصوص وقتیکه منتظر نباشی و اصلا احتمال اون حادثه رو برای خودت ندی منم همونجوری شده بودم یه کم نشستم تا حالم جا بیاد و بعد رفتم پیش استاد . حسابیم از خودم مطمئن که حتما اشتباه شده چون ازسر جلسه که بلند شدم راضی بودم حتی بعدش که جوابا رو با دوستام چک کردم اونقدر غلط نداشتم که بخوام بیافتم . تو اتاق اساتید نشسته بودم و پام رو کرده بودم تو یه کفش که اشتباه شده و حداقل برگم رو در بیارید مطمئن بشم و خودم برگم رو ببینم و ... استادمونم می گفت : نخیر اشتباهی در کار نبودی حتما فکرکردی که تستا رو درست زدی وگرنه من و استاد ... هیچ وقت تو تصحیح برگه اشتباه نمی کنیم بعدش یهو گریم گرفت گفتم :اگه براتون ممکنه روم رو زمین نندازید و برگم رو بیارید ببینم خیلی برام مهمه اگه نبینم یه عمر این فکر تو ذهنم می مونه که می تونستم کاری بکنم و نکردم نزارید یه عمر شرمنده ی وجدان خودم باشم . استادمون (خانومه) : عزیزم تو هنوز جوونی یه نمره مسئله ی مهمی نیست که بخوای خودت رو به خاطرش اینجوری نارحت کنی . من : خیلی برام مهمه آخه من امتحانم رو خوب دادم و .... استاد : حالا برو فردا صبح بیا . فردا صبح رفتم پیشش و برگم رو دیدم هم برگه ی سوالا هم جوابا . 50 تا تست بود سوالا رو نگاه می کردم گزینه ی صحیح تو ذهنم می اومد و بعد برگه ی پاسخنامه که یه گزینه دیگه ای رو زده بودم بیست بار برگه ها رو نگاه کردم و چک کردم تا بالاخره کاشف به عمل اومد که بله تست ها رو جابجا جواب دادم و..... دیگه از من گریه و از استاد دلداری حالا هی من بگو استاد یه بار دیگه ازم امتحان بگیرین هی اون بگو نمیشه عزیزم امتحان پایان ترمه اگه نیم ترم بود می تونستم یه کاری برات بکنم بعدشم که بعد ازحدود 3 دقیقه گریه کردن (برا من 3 دقیقه گریه کردن خیلیه )اومدم بیرون و رفتم تو حیاط نشستم و فکر کردم که چرا اینقدر حواس پرتم ؟ چرا همیشه سر امتحانای تستی باید یه جای کارم بلنگه ؟ اون از امتحان کنکور که همه ی عالم و آدم بهم گفتن شیمی رو صد می زنی و رفتم سر جلسه نصفیش رو جا انداختم و 60 درصد زدم که اگه 100 بود الان وسط این جنگل یخ زده نشسته بودم Shark Island اینم از الان ! فکر کردم اگه به حرف داییم گوش می کردم و مدارکم رو براش می فرستادم الان تو بهترین دانشگاههای امریکا بودم ! فکر کردم اگه به حرف مامانم گوش داده بودم و دانشگاه آزاد تهران می رفتم الان چه وضعی داشتم ! فکر کردم چجوری یه بار دیگه اون کتاب کلفت رو از اول بخونم ! فکر کردم اگه انتقالیم درست بشه و از اینجا برم تو دانشگاههای تهران چه جوری بهم واحد می دن ! فکر کردم ....یه دفعه یه صدا منو از فکرام آورد بیرون . همکلاسی : ااااففففتااادددیییی .من (تو دلم ) : آخ که چقدرفضولی! آخ که چقدر دلم می خواد بهت بگم از این به بعد هر وقت خواستی با من حرف بزنی دندونات رو مسواک بزن که خورده های سبزی شام شب قبلت لای دندونات برق نزنه ! آخ که چقدر دلم می خواد بدونم افتادن یا نیافتادن من به تو چه ربطی داره ؟ آخ که چقدر بیکاری ! منم اگه جای تو بودم و دغدغم تو زندگی فقط چهار تا کتاب درسی بود و هیچ تفریحه دیگه ای نداشتم همین جور می شدم . همکلاسی : هرکول ........ .من (تو دلم) : وای خدایا سر جوونی مجبورم کردی با کیا حشر و نشر داشته باشم یعنی تو هنوز تو فکر هرکولی خدا خیرت بده یعنی اینقدر برات مهمه که هنوزم که هنوزه از فکرش نیومدی بیرون ! تا کجا پیش رفتین شماها تا کجا می خواین پیش برین می دونستم که وصله چسبون های ماهری هستین ولی فکر می کردم حداقل اینقدر شرف دارین که به همکلاسیتون رحم کنین و اینقدر راحت بنا رو بر بی آبروییش نزارین یعنی هر کی سرش به تنش بیارزه اینجوری باید بهش حمله کنید و از هیچ حرف و کاری در موردش دریغ نکنید . چی بگم که دست خودتون نیست لااقل یه نگاه به من می کردی بعد دهنت رو باز می کردی چی بگم که اختیار دهنت با خودت نیست !

جدا دو سه تا از این همکلاسی های من معجونی از زشت ترین خصایص بشری اند جالبیش اینجاست که خودشونم به خودشون رحم نمی کنم و از هر فرصت پنهانی برای خراب کردن همدیگه استفاده می کنن . دلم براتون می سوزه همین و همین . کسی که هیچ چیزه دیگه ای جز نمره ی 10 و 11 اش واسه پز دادن نداشته باشه فقط و فقط لایقه دلسوزیه ! چند وقت پیش داشتم مجله ی فیلم رو می خوندم که رسیدم به یه مطلب خیلی قشنگ به این مضمون :( ما ملت خاله زنکی هستیم و سرمان را زیاد تو زندگی خصوصی بقیه می کنیم اما باید دانست که اینها عوارض و پیامدهای شهرت است و بهایی است که یه نفر برای مشهور شدنش باید بپردازد ) خدا رو شکر می کنم که به این شهرت رسیدم که بعضی ها با تمام هیکلشون افتادن وسط زندگی من و حتی می شمارند که تو هر دقیقه چند بار نفس می کشم .

خلاصه که اون روزا خیلی بد بود و ترجیح می دادم اصلا در این مورد با کسی صحبت نکنم هر کی هم ازم می پرسید وای چرا افتادی و .... جوابش رو نمی دادم اصلا نه لزومی برای جواب دادن می دیدم ونه حال توضیح دادن رو داشتم . هرچی هم که فکر می کردم بیشتر نارحت می شدم بدیشم این بود که وقت زیادی واسه نارحت بودن نداشتم و بقیه ی امتحانام هنوز مونده پس مثل همیشه که وقتی به یه مشکلی برمی خورم برای خلاصی از اون مشکل سعی می کنم اون مشکل رو برای خودم به شکل قابل تحملی در بیارم به این نتیجه رسیدم که باید با خودم تکرار کنم که با نمره ی _صفر _ افتادم و این افتادن هم در نتیجه ی این بوده که اصلا کتابی به نام بافت شناسی نداشتم که بخوام بخونم و بنابراین حقم بوده که افتادم اینجوری پذیرش این مسئله خیلی برام راحتتره . آره اصلا من صفر شدم شماهم لطفا همین صفر رو به عنوان نمرم بپذیرید به قول ساسا آدم اگه قراره بیافته لااقل با تک درست و حسابی بیافته که لذتش رو ببره در ضمن استادم بهم گفت که این واحد رو تابستون دانشگاه تبریز ارائه می ده و می تونی بری اونجا و به عنوان مهمان این واحد رو بگیری . آی زنده شدم ! آی حال کردم ! تا حالا هم که تبریز نرفتم و اینجوری می تونم برم تبریز رو ببینم و با هوش سرشاری که در خودم سراغ دارم حتما یه کمی هم ترکی یاد می گیرم .هورااااااااااااااااااااااا تبریزیا خودتون رو آماده کنین که تابستون می یام سراغتون . مسافرت تابستونمم جور شد قرار بود بریم کیش که حالا علاوه بر اون تبریزم می ریم بعدشم قراره ایندفعه که برم تهران واسه خودم یه کتاب بافت شناسی نو بخرم . می گید چرا ؟ خب من ترم پیش این کتاب رو نداشتم دیگه به خاطر همینم صفر شدم و افتادم .از نحوه ی دلداری دادن خواهر جونام همین بس که روزی 500 هزار بار بهم زنگ می زنن و قربون صدقم می رن حالا هر چقدرم می گم بابا مدت زمان نارحتیم 24 ساعت بیشتر نبود و الان نیلو بی غمم تو کتشون نمی ره که نمی ره (این تیکه رو جاهلی اومدم) .حرف دیگه ای ندارم فقط یه بار دیگه می خوام بگم که افتادم . بله من یه افتاده هستم . دوست جونا مواظب خودتون باشید . بای بای

پی نوشت : این روزا سعی می کنم زود به زود تو نت بیام لطفا سریعتر برام روش پیدا کردن آی پی و .... رو بزارید . ممنون .

پی نوشت : همکلاسی عزیز اگه قصد داری خودت رو بهم معرفی کنی پس چرا از پشت کامپیوتر حرف می زنی ؟ اگه حرفی برای گفتن داری بیا به خودم بزن ! خیلی دلم می خواد حرفات رو بشنوم و بدونم هدفت از این بچه بازی ها چیه و چه مشکلی داری ! تو اولین نفر از دانشگاه نیستی که وبلاگ من رو می خونی و مطمئننا آخرین نفرم نخواهی بود ولی مطمئن باش اولین نفری هستی که همچین کامنتایی برام می زاری ! جدا خودت خندت نمی گیره ؟ قول میدم اگه بیای باهام حرف بزنی حرفات رو تا آخر گوش کنم و لااقل اینجوری می تونی مطمئن باشی که حرفات به گوشم رسیده در غیر این صورت یقین داشته باش که با دیدن اسم (سحی) و یا هر اسم مشکوک دیگه ای و خوندن اولین کلمه ی بی معنی از هر کامنت سریع دیلیت می کنم و تمام سعیت برای حرف زدن با من از بین می ره پس بهت پیشنهاد می کنم وقت من و خودت رو اینجوری تلف نکنی ! باور کن ماها دیگه بزرگ شدیم و می تونیم مثل دوتا آدم بالغ با هم صحبت کنیم .

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 3:14 بعد از ظهر  توسط نیلو  |