تبليغاتX
دانشگاه با طعم باران - همکلاسی

دانشگاه با طعم باران

همکلاسی

این پست مخصوص چند تا از همکلاسی هامه البته شما دوستان وبلاگی عزیز هم اگه کنجکاو بودید می تونید بخونید .

سلام و خسته نباشید به خاطر شکستن شاخ امتحانا .

وقتی نمی یاین با خودم صحبت کنید وقتی من باید حرفاتون رو از دهن این و اون بشنوم وقتی خودتون با همون منطق خودتون می برید و می دوزید و حکم صادر می کنید دیدم هیچ جای دیگه ای بهتر از اینجا نیست که از طرف خودم حرف بزنم می دونید از اینکه کسی رو واسطه ی حرفام قرار بدم متنفرم . اولا اینکه چند تا تعریف ساده دارم که ازتون می خوام با حوصله همش رو بخونید :

طنز چیست و چه فرقی با مسخره کردن دارد ؟ طنز بیان مشکلات آدمی به زبان شیرین و کنایه و نشاط آور است و به نوعی تراوشات ذهنی نویسنده . ساده ترین سبک طنز نویسی این است که نویسنده ماجرایی که براش اتفاق افتاده بزرگ تر از اندازه ی معمولش ببیند و آن ماجرا را به زبان خود با دید غلو آمیزی بیان کند . زبان طنز نویس نرم و راحت است و حتی گاهی با همین زبان در مورد خودش و عزیزانش نیز صحبت می کند خنده ای که طنز می آفریند نوعی خنده ی درونی ست و باعث انبساط خاطر می شود که البته در بعضی از موارد تبدیل به قهقهه هم میشود اما مسخره کردن نوعی هجو و هزل نویسی است که در قدیم به معنای فحش دادن بوده که در آن زبان نویسنده خشن و تند و تیز است مسخره کردن نوعی ادای دیگران رو در آوردن هست ادای حرف زدن _ادای راه رفتن _ ادای طرز غذا خوردن _ ادای نشستن و ....

عزیزان من طنز جوک نیست . طنز طنز است .

وبلاگ خانه ی ذهن است جایی که بیشتر از هر جای دیگه ای تو اون احساس راحتی می کنی و افکارت رو درش منعکس می کنی حالا هر کس به نوعی ( یکی کاملا جدی یکی به شکل شوخی یکی به شکل طنز ) هیچ وقت تو این وبلاگ قصد توهین به فرد خاصی رو نداشتم اگر مایل باشید می تونید بگردید و یه جمله از آرشیوم رو به عنوان نمونه بیارید که توش اسم فردی رو آورده باشم و اون فرد رو مسخره کرده باشم این حس درونی خودتون هست که در مورد نوشته هام همچین برداشتی کردید و من امکان پاسخ گویی به حس های شما رو ندارم ! اگر دقت کرده باشید هر جایی که در مورد شما نوشتم در مورد خودمم نوشتم با همون لحنی که در مورد شما نوشتم در مورد خودم و خانوادم هم نوشتم حتی جایی برای خواهر بزرگم لقب موذی رو آوردم این به اون معناست که خواهرم رو که در واقعیت فردی بسیار جدی ست موذی و زیرک جلوه دادم ؟؟ نخیر اقتضای اون جمله اینطور بود که من همچین کلمه ای رو بیارم در صورتیکه خواهرم یکی از بزرگ ترین راهنماهام تو زندگی بوده و من خیلی از موفقیت هام رو مدیونش هستم . در مورد پسر عموم که در دنیای واقعیت فردی بسیار سخت کوش و چند بعدی ست نوشتم ( سرخوش ) این به معنای اینه که ایشون آدم الکی خوشی هستن ؟؟ نخیر اقتضای اون جمله اینطور بوده در صورتیکه ایشون مثل برادر بزرگم می مونه . می تونستم در مورد (سری) ننویسم که یه دختر نازیه می تونستم که در مورد (نوی) ننویسم که زیباست که همچنان به چشم برادرم ایشون زیباست و زیبایی موهبتی ست خدادادی که باید شکرش رو به جا آورد نه اینکه از بابتش غصه خورد. اگه نوشتم (مهناز) به(میلی) سره خب اگه آلن دلون(البته زمان جوونیش) هم به مهناز پیشنهاد می داد بازم همینو می گفتم خب مهناز خیلی خوبه نه اینکه میلی بد باشه نه اتفاقا خیلی هم آقاست ولی از روی علاقه ای که به مهناز داشتم اینو گفتم در ضمن ما که شنیدیم پیشنهادی در کار بوده خب دیگه اینم از معایب اینه که خودتون نمی یاید حرفاتون رو مستقیم بزنید و اینجوریه که یه کلاغ چهل کلاغ می شه (وقتی می گم بیاید حرفاتون رو در رو بزنید به خاطر همین روزاست) . به هر حال مطالبی که نوشتم همگی ذهنیاتم بوده همونطور که از من چیزهایی در ذهن شما در حال جریانه ! بنده راه و بیراه در این دانشکده به گوشم می رسه که فلانی گفته تو مغروری !!! فکر می کنید برام مهمه ؟ اصلا و ابدا . انسان آزاده هر جور که می خواد فکر کنه انسان آزاده در مورد هر کس هر نظری که می خواد داشته باشه البته تا جایی که به شخصیت طرف توهین نشه . یه مثال ساده می یارم : شما فکر کنید که به یه مهمونی دعوت شدید در لحظه ورود با چند تیپ متفاوت برخورد می کنید یه گروه نشستن و می نوشن یه گروه سیگار می کشن یه گروه چند تایی با تمام صوتشان رفتن توی همدیگه و دارن درمورد لباسای بقیه و ارزش طلا و جواهرتشان صحبت می کنن یه گروه آروم کناری نشستن و نگاه می کنن یه گروه کف می زنن و یه گروه می رقصند . شما در این دوساعتی که تایم مهمونیتونه پیش همه ی این گروه ها می شینید و با همشون اختلاط می کنید ؟؟ اگه اینجوری باشه که باید بهتون تبریک بگم که با هر نوع آدمی می تونید کنار بیاید ولی من شخصا اینجوری نیستم و در لحظه ی ورود به مهمانی اول کمی می شینم که نگن دختره هنوز از راه نرسیده رفت وسط  و بعد از 5 دقیقه که خودم رو کنترل کردم می رم وسط . آیا این طرز برخورد به معنای اینه که برای اون گروهی که سیگار می کشن یا گروهی که آروم گوشه ای نشستن خودم رو گرفتم ؟؟ یا اینکه این افراد آدمای بد و شروریند که نمی خوام مراوداتی بیشتر از حد معمول باهاشون داشته باشم ؟؟ نخیر اینطور نیست هر گروهی خوبی های خاص به خودش رو داره ولی بنده ترجیح می دم با کسانی دم خور بشم که به لحاظ شخصیتی تشابهات بیشتری با خودم دارن به نظر شما این جرمه ؟؟(خواهشا فردا نیاین بهم بگید که منظورت اینه که ما سیگاری هستیم و ... والا همچین منظوری نداشتم یه بار دیگه بخونید متوجه میشید )

به هر حال عزیزان دلم برای هزارمین بار می گم اگه حرفی دارید بیاید به خودم بزنید والا به خدا این کاراتون این پیغام پسغاماتون درست نیست منم از شما چند نفر که خودتون می دونید سر همون مسئله خیلی نارحت شدم ولی اونقدر برام بچه گانه بود که فراموشش کنم اگه هم می گید که تو این وبلاگ اومدم بهتون توهین کردم اون پستی رو که نارحتتون کرده بیاید بهم بگید که حذفش کنم ( آره آقا جون ما اینینم مرام داریم ! رفاقت حالیمونه ! ارزش سلام و علیک رو نگه می داریم ) به هر حال ما همگی تان را دوست می داریم پسرا مثل برادرمان می باشند و دخترا مثل خواهرمان . روی ماه همگی تان را هم می بوسیم ( البته در این دنیای مجازی همگی رو می بوسیم در دنیای واقعیت همچین خبرایی نیست و فقط روی محرما رو می بوسیم ) . دوستتون دارم خیلی زیاد فکر کردن اصلا نمی خواد.

پی نوشت : روزیکه پست بالا رو نوشتم خبر از خیلی چیزا نداشتم . واقعا براتون متاسفم . شماها هیچی نیستین.حیفه من که خواستم حسن نیتم رو بهتون ثابت کنم . شماها ارزش خوبی و خوب بودن رو ندارین . شماها نه معرفت دارین نه مردونگی.....بالاخره خدایی هم هست و اونقدر بزرگه که تو ذهن کوچیک شماها جا نمی شه.

پی نوشت : علیک سلام همکلاسی . معلومه که به عنوان برادرم قبولت دارم ! چرا نداشته باشم ؟ وقتی شعور درست حرف زدن داری وقتی حرفت رو بدون حاشیه می زنی وقتی بعد از چند روز حرص و جوش خوردن که اصلا مشکل از کجاست برام روشن کردی جریان از چه قراره چرا به عنوان داداشم نپذیرمت ؟ ببین داداش خوبم وبلاگ یه چیزی مثل دفتر خاطرات می مونه علی الخصوص وبلاگای روزانه نویسی هر چند که من روزانه نویس نیستم ولی به هر حال خاطره نویس که هستم . خاطراتی که بد یا خوب فعلا که اسیرشم ! وبلاگ یعنی حریم شخصی یه نفر که من به عنوان صاحب وبلاگ (دانشگاه با طعم باران) به هیچ وجه راضی نبودم و نیستم آشنایی به حریم خصوصیم تعرض کنه ! چند وقت پیش خودم وبلاگ یکی از فامیلای نزدیکم رو پیدا کردم ولی به خداوندی خدا قسم سریع صفحه اش رو بستم که مبادا فضولی تو زندگیش کرده باشم بالاخره درسته که اینترنت یه محیط عمومیه ولی وقتی کسی وبلاگ میزنه یعنی می خواد درد دلش رو با یه سری غریبه در میون بزاره ! وبلاگ یه آشنا رو خوندن دقیقا مثل این می مونه که یکی بره دزدکی دفتر خاطرات یه نفر رو بخونه ! خب هر چند که به هر حال واسه یه سری سرک کشیدن در امور خصوصیه زندگی دیگران می تونه خیلی لذت بخش باشه ! می دونم که باید 7 سال اینجا زندگی کنم یا به عبارتی 7 سال زجر بکشم ! می دونم که باید تحمل انواع و اقسام فرهنگا و بی فرهنگیا رو داشته باشم ولی به نظرت باید تحمل یاوه گویی و مزخرف گویی رو هم داشته باشم ! من فقط موندم چطوری یه نفر می تونه اونهمه اراجیف رو سر هم کنه !! واقعا خجالتم خوب چیزیه !! فقط موندم که چطور یه نفر اینقدر راحت می تونه گنده تر از دهنش حرف بزنه !! به نظرت درسته که منم بیام بگم به فلانی می گن (ضایع راه می ره) به فلانی هم می گن (موش کور) و...... به نظرت درسته که همه ی حرفایی که از اینور اونور شنیدم رو بیام بگم که خون و خونریزی بینتون راه بیافته ! من حتی حرفایی که شنیدم رو به دوست صمیمیم نگفتم که یه وقت جایی نپیچه ! پیش خودم گفتم من که از اینجا رفتنیم بزار اینا همچنان ظاهرا در صلح و صفا باشن و ذهنیتی که از همدیگه دارن خراب نشه ! آخه من چه داستانی دارم اینجا می نویسم که اینا شخصیتاش باشن ! این نوشته ها زندگیه منه تمام دفترچه خاطرات این 4 ماه من پره از اسم شماها ! من الان بیشتر از اونی که با خانوادم زندگی کنم با شماها زندگی می کنم ! شماها ناخواسته بخش کوچکی از زندگیه من رو تا آخر عمر به خودتون اختصاص دادین ! واقعا موندم چه آبرویی از کسی رفته که من خودم شخصا جبرانش کنم ! اسمی از شهر دانشجوییم آوردم ؟؟ اسم و فامیل شخص خاصی رو آوردم ؟؟ یعنی یه مملکت بیکاره اینن که بیان کل دانشکده های پزشکی شمال رو بگردن و ببینن مثلا (مسی) کیه !! والا بخدا خیلی طرز فکرای عجیبی دارن بعضی ها ! اصلا مگه چی کار کردن که آبروشون بره ! دزدی کردن از دیوار مردم بالا رفتن کار خلاف شرع و عرفی انجام دادن یا .... البته من اینو قبول دارم که هر فرهنگی قدرت پذیرش پیشنهاد دوستی رو نداره در صورتیکه از نظر ما این مسئله خیلی عادیه ! تو بیا بگو تو این چهار ماهه چی غیر از احترام از من دیدی ؟ تا حالا دیدی بلند با کسی صحبت کنم یا حرف بدی بزنم یا فحش بدم یا ... (البته خب چون با توهین بزرگ نشدم نمی تونم به کسی هم توهین کنم) کلا غیر از اینه که همیشه سرم به کار خودم بوده و به هیچ کس کاری نداشتم ! چی کار کردم چادر بستم به کمرم رفتم تو صورت بغل دستیم در مورد این و اون پچ پچ کردم !! آره من از بودن تو اونجا عذاب می کشم با تمام وجودم عذاب میکشم از اینکه نمی دونم با بعضی ها چه رفتاری داشته باشم عذاب میکشم از اینکه اگه باهاشون زیادی صمیمی بشم به گوشم می رسه که نیلوفر داره به ما ترحم میکنه و اگه باهاشون کم صحبت کنم می گن خودش رو برای ما گرفته عذاب می کشم از اینکه با یه سری همنشین شدم که مدام سرشون تو زندگی منه عذاب میکشم ! مگه من تو اون غربت چه دلخوشی دیگه ای جز وبلاگ نویسی داشتم که اینو هم ازم گرفتین ؟! که دیگه نمی تونم توش راحت باشم هر چند آدرس عوض کردن برام کاری نداره ولی دوست ندارم اینکار رو کنم ! دلم ازشون پره خیلی هم زیاد دلم می خواد ازشون اونقدر متنفر بشم که وجدانم راضی به انجام هر کار و هر حرفی بشه ! ولی می دونم حتی اگه متنفرم بشم بازم نمی تونم بی وجدان زندگی کنم بازم نمی تونم چشمام رو ببندم و دهنم رو بی اختیار باز و بسته کنم ! بچه های اونجا خیلی مردن نخیر داداش من همون بچه های اونجا اونقدر مزاحم زندگیم میشن که روزی بیست هزار بار از خدا می خوام که انتقالیم رو درست کنه و برم بچه های اونجا روزی چهل مرتبه می یان بهم می گن افتادی !!!! واقعا خجالت داره ..... چی بهتون بگم ؟! اصلا می دونی چیه دیشب تا صبح دعا کردم اون امتحانایی که هنوز جوابش اعلام نشده هم بیافتم که از همگروهی با اینا معذول بشم ! نخیر همکلاسی خوبم من همیشه پشت شماها بودم همه ی اون روزایی که بچه های رشته های دیگه می اومدن و می گفتن آمار فلانی رو که همکلاسیته بده و من می گفتم : هیچی در موردش نمی دونم .همه ی اون روزایی که وقتی امتحانا رو کنسل می کردید هر کی از یه طرف در می اومد بهتون فحش می داد پشتتون در می اومدم که به اینا چه ربطی داره و اینا فقط حرف بچه ها رو زدن ...... همه ی اون روزایی که در مورد یکی تون یه اس ام اس افتضاح در اومده بود من و (مسی) بودیم که جلو پخشش رو گرفتیم که مبادا آبروش بره (دنیای وارونه ایست من باید به فکر آبروی شما باشم) همه ی اون روزایی که سال بالایی ها می اومدن هر چیزی که از دهنشون در می اومد بارتون می کردن که اینا معلوم نیست چه جوری پزشکی قبول شدن که اینقدر ..... من طرف شماها رو می گرفتم چون همکلاسیم بودین ولی شماها چیکار کردید؟؟ اینجوری با مهمان شهرتون رفتار می کنین ؟! اینجوری هواش رو تو غربت دارین ؟! والا شماها اگه بیاین دهات من که اشتباهی اسم پایتخت رو روش گذاشتن هر موقع شبانه روزم که شده اگه مشکلی براتون پیش بیاد هر کمکی که بتونم براتون انجام میدم چون دوست ندارم بعدا بری و بگی عجب بی انصافایی بودن . من که همیشه دوستتون داشتم مثل یه همکلاسی هر جا هم که پاش افتاده ازتون دفاع کردم و به قول خودت پشتتون بودم مثل یه همکلاسی ولی شماها هیچ وقت برای من مثل یه همکلاسی نبودین . هیچ وقت . 

پی نوشت : نه جدا توهم زدی که حرفای بالا رو برای تو نوشتم ! آخه تو آدمی که باهات حرفی هم داشته باشم ! تنها جمله ای که برای همیشه لایق فهم و تربیت و شعورته اینه که جواب ابلهان خاموشیست !!!! این جمله رو که می تونی بفهمی یا نه می خوای بیای بهم بگی که دوباره برام تکرارش کن !!!!

پی نوشت : می یام همکلاسی هنوز که دیر نشده ! مرسی .

+ نوشته شده در  شنبه 20 بهمن1386ساعت 8:30 بعد از ظهر  توسط نیلو  |