مهمون داری
سلام ![]()
عجب گیری افتادما ! بچه نونت کم بود آبت کم بود این پزشکی انتخاب کردنت چی بود ! همون می رفتی معماری می خوندی که اونهمه دوسش داشتی
! آخه زور به آدم داره شب عیدی می خوام برم لباس بخرم بس که به فکر آناتومیم خیابونه یه طرفه رو می رم تو
می خوام کفش بخرم کفشه رو شبیه ا ت م و ئ ی د می بینم
.... خب بگو تو که اینقدر به فکری چرا نمی خونی ؟؟!! حالا بدبختی اینجاست که اگه قرار باشه یه بار دیگه هم انتخاب کنم بازم می رم سراغ پزشکی ! عاشقم دیگه خیر سرم
! فقط موندم این استاد آناتومی جان چطوری در عرض سه هفته کل مبحث استخوان شناسی سر و گردن رو درس داده که من نفهمیدم
خب درسته که یکی در میون کلاسا رو می رم ولی این دیگه خیلی ضایعست که از اینور اونور بشنوم فلان مبحث تموم شده
!
یکشنبه گذشته که رفتم دانشگاه و با استادا چک و چونه زدیم که بقیه ی کلاسا رو تا عید تعطیل کنید و .... می خواستم بعد از ظهرش بیام تهران که با هد هد
( دوست و همکلاسیم که بچه ی تنکابنه ) و رومی
( دوست و همکلاسیم که بچه ی تنکابنه ) قرار گذاشتیم بعد از ظهر بریم خرید . از دانشگاه که اومدم افتادم رو تخت یه چرت بزنم ( منظورم از چرت زدن 4 _ 5 ساعت مردنه
) که سوفی جان از راه رسید و نشست پیشم از دانشگاه و بچه هاشون تعریف کردن
منم با خودم گفتم اشکال نداره یه ساعت با سوفی می حرفم بعد می خوابم
. نیم ساعتی که گذشت یکی از بچه ها اومد گفت : نیلو پاشو دوستات دم درن . پاشدم رفتم دم در می بینم رومی و هدهد وایسادن جلوم
. هدهد : مهمون نمی خوای ؟! منم ذوق زده
که دوستام اومدن خونم مهمونی پا شدم ازشون پذیرایی کردن . میوه شستم گذاشتم تو پیشدستی چاقو گذاشتم تو پیشدستی بعد پیشدستی رو آوردم گذاشتم جلوشون تازه می خواستم چایی هم براشون دم کنم که هدهد گفت : اصلا به نیلوفر نمی یاد پاشه کار کنه
. آخیشششش ولو شدم پیششون خب وقتی خودشون می دونن تنبلم دیگه ازم توقع پذیرایی هم ندارن دیگه
! تقصیر من چیه نه اینکه دختر آخرم همیشه ساسا و به به جورم کشیدن تازه همین الانشم وقتی می رم تهران نمی زارن یه سوزن از زمین بلند کنم
! البته منم در عوض اینهمه محبتی که بهم می کنن قول می دم تا آخر عمر دوسشون داشته باشم
خلاصه با رومی و هدهد آی حرفیدیم آی خندیدیم
تا بعد از ظهر که رومی رفت تنکابن و با هدهد رفتیم گ .... و من.... اینهمه گشتیم و گشتیم آخرشم یه بلوز راحتی گیر آوردم ( اونم آوردم خونه به به می گه : نیلوفر تو که آشغال خر نبودی
) خب به من چه ! تقصیر من این وسط چیه
! ایشششششش ..... شب رفتم واسه شام از رستوران خوابگامون سوسیس سیب زمینی خریدم
و هدهدم موند پیشم که فردا صبح با هم بیایم تهران
( می خواست بیاد خونه ی داداشش که تهرانه ) هدهد که عادت به زود خوابیدن نداره به خاطر من ساعت 11 رفت تو رختخواب
منم که هنوز سرم به بالشت نرسیده بود چشمام بسته شد
خواب دیدم توی یه دشت سر سبزم
و همینجوری واسه خودم آواز می خونم و راه می رم که از دور گرد و خاکی بلند شد و یه گروه سوارکاری
که نزدیک و نزدیک تر می شدن هی اومدن جلو هی اومدن جلو تا روئیت شدن . یوهوووووو خودشونن جنگجویان کوهستان
حالا هی من بدووو هی اونا بتاززززز بعد بی مروتا شروع کردن از پشت نیزه پرونی
منم رویین تن شده بودمو نیزه ها می افتاد رو زمین ...... شنیدم یکی پشت سر هم عطسه می کنه خواستم بیخیالش شم ولی عطسه هاش بند نمی اومد . من : کی سرما خوردهههههههههه
هیچ جوابی نیومد اصلا ترجیح داد جواب نده . سرم رو گذاشتم رو بالشت و ........ دویدم و دویدم لب چشمه ای رسیدم
روی چشمه هیچ پلی نبود که رد شم جنگجوها هم همینجوری داشتن بهم نزدیک می شدن
بعد همون پیرمرده
که شب امتحانم اومد بهم یه آدامس داد جلوم ظاهر شد و گفت : دخترم بیا رو دستم بشین ببرمت اونور آب
منم رفتم رو دستش و دستش همینجوری دراز و درازتر شد و منو گذاشت اونور آب ...... نیلو نیلووووووو . من : بلهههههه
! هدهد : ( س )
( دوست و همکلاسیم که بچه ی تهرانه ) اس ام اس زده می گه همه ی بچه ها سر کلاس فیزیک پزشکین . من : ای .... مگه نگفتن کلاسا رو کنسل کردن
من خوابم می یاد نمی تونم پا شم
. هدهد : نیلو استاد گفته حاضر غایب می کنه . من : به من چه من یه 10 می خوام که می یارم . هدهد : ![]()
من : هدهد جون قربونت یه کم دیگه می خوابم بعد پامیشم واسه تهران بلیط رزرو می کنم ...... جنگنجویان کوهستان
رسیدن لب چشمه و از اونور آب برام دندون قروچه رفتن 

. من :![]()
![]()
...... وای چقدر سر وصدا می کنن یه دانشگاه می خوان برنا ببین چه بریز و بپاشی راه انداختن
. آخی هدهدی جونم
همچین مظلوم نشسته بود رو مبل که دلم براش کباب شد . منم که آخر کدبانوگری
عمرا بتونم صبونه درست کنم یعنی چایی درست کردنش کاری ندارها
ولی پنیر بزار سر سفره و کره بزار و مربا بزار و .... نه دیگه این کارا کار من نیست
خودمم همیشه از قبل کیک و شیر کاکائوی آماده می گیرم می زارم تو یخچال برا صبح از شانسم اون روز شیر کاکائوم تموم شده بود و به مهمون عزیزم به عنوان صبحانه یک عدد کیک دادم
بعدشم برا ساعت 11 بلیط تهران رو گرفتیم و د برو که رفتی . هدهد تو راه واسم تعریف کرد که این رومی پروفسور
( خودم این لقب رو روش گذاشتم ) چقدر تو درسا کمکش می کنه . البته اصولا رومی آدم خیریه و خیرش به همه میرسه
! خب دیگه پروفسور شدن این دردسرا رو هم داره دیگه
. واقعا بچم یه پا اطلس آناتومی سیاره . ترم پیشم همه ی بافت عملی رو کرد تو مغزم و آخرش گرفتم 13 ( ماشالاااا هزار ماشالاااا بدوئین برید اسپند دود کنید مادر
یه وقت چشم نخورم . اوااااا خب می ترسم چشمتون شور باشه
. اوااااا ..... ) الانم یه جوری این استخوونه رو می گیره دستش و از روش چاله و چوله هاش و رودخونه و آبشاراش رو بهمون نشون می ده که ماها می مونیم اینا رو از کجا یاد می گیره
. ماشالا بچم باهوشه و گرنه اینا دیگه چیزایی نیست که آدم با جوویدن کتاب یاد بگیره
. تو اتوبوسم فیلم ( رویای خیس ) رو دیدیم . خیلی قشنگه خوشم اومد
. بعدشم تهران و دود و دم و ترافیک و یه عالمه صفاااااااااا........
