خداحافظ 86
بهار بهار
صدا همون صدا بود
صدای شاخه ها و ریشه ها بود
بهار بهار
چه اسم آشنایی
صدات می یاد ... اما خودت کجایی
وا بکنیم پنجره ها رو یا نه
تازه کنیم خاطره ها رو یا نه
کم کم اسفند داره بقچه ش رو می بنده که بره . بوی بهار همه جای شهر پیچیده تو ترافیک ماشینا تو تشت پر از ماهی قرمز کنار خیابون تو سبزه کوچولوهای گل فروشا تو پلاستیکای پر از خرید مردم تو ....
دیشب که تو نت بودم باران بهم گفت : مامان نیلو منو دوس نداری ! بهش گفتم : چرا فکر می کنی دوست ندارم دختر خوشگلم ؟ گفت : تو فقط واسه خودت لباس می خری نمی گی عید که بیاد من با این لباس کهنه جلو بقیه وبلاگا خجالت می کشم ! گفتم : الهی بمیرم عزیز دلم که به فکر لباس تو نبودم و نشستم واسه بارانکم یه لباس خوشگل پیدا کردم و عکسم رو گذاشتم کنارش تا وقتایی که پیشش نیستم احساس تنهایی نکنه .
سال 86 برای من هم شادی بود هم غصه . شادی رسیدن به هدف بود و غصه ی تحمل روزهای بعد از رسیدن به هدف . روزهای بعد از رسیدن هم فقط غصه نبود شادی هم داشت خنده هم داشت مهر هم داشت . در سال 86 زیاد پیش اومد که تو جاده خاکی رانندگی کنم جاده ای پر از ناهمواری و دست انداز ولی در عوض دس فرومونم عالی شد . تو سال 86 یاد گرفتم که هر آغوشی رو آغوش گرم پدر و مادرم و هر دستی رو دست محکم خواهرانم و هر لبخندی رو لبخند بی غل و غش برادرم نبینم . تو سال 86 یاد گرفتم که محکم روی پاهای خودم باایستم . تو سال 86 یاد گرفتم هر کسی رو طبق اصول و قواعدی که باهاش بزرگ شده بسنجم نه طبق اصول و قواعدی که خودم باهاش بزرگ شدم . تو سال 86 یاد گرفتم محبت کنم بدون توقع . تو سال 86 یاد گرفتم برای رسیدن به موفقیت همیشه شرایط مطابق میل آدم نیست این خود آدمه که باید شرایط رو مطابق میلش در بیاره .
مهم نیست که چقدر سختی کشیدم مهم اینه که به چیزی که می خواستم رسیدم مهم اینه که چادر سیاه دریدگی من رو تو لجن زار فرو نبرد مهم اینه که خودم از خودم راضیم مهم اینه که عاقلتر و بزرگ تر از اسفند 85 شدم و مهمتر از همه اینه که به خودم افتخار می کنم .
86 با همه ی پستی و بلندی هات عاشقانه دوستت می داشتم .
اضطراب و دلشوره و شادی روزهای آخر سال همه ی وجودم رو پر کرده و من بی صبرانه منتظر شنیدن ( یا مقلب القلوب ... ) پدرم هستم لحظه ای که می بخشم به امید بخشش لحظه ای که دعا می کنم برای همه بدون اینکه فرق بزارم لحظه ای که همه برام یه شکل و یه اندازه می شن لحظه ای که تا جایی پاک و سبک می شم که می تونم پرواز کنم لحظه ای که خداوند رو به خاطر داشتن خانواده ای که ادب و بزرگواری و متانت را به من آموخت شکر می کنم .
امیدوارم سال 87 برای همه ی کسانیکه وبلاگم رو می خونن سالی پر از سلامتی و شادی و آرامش باشه و ازتون می خوام که سر سفره ی هفت سین منو از دعای خیرتون محروم نکنین . بیایم همگی با دلی پر از عشق و لبی پر از خنده و قلبی پر از صمیمیت به استقبال نوروز بریم .
خیلی دوستتون دارم خیلی مواظب خودتون باشید خیلی تعطیلات بهتون خوش بگذره .
ساقیا آمدن عید مبارک بادا .....................
پی نوشت : دکتر مامان سپیده ( مامان وبلاگیمه که اختلاف سنیش با من ۴ ـ ۵ ساله ) لطف کردن و به بازی آرزوهایی که واسه سال جدید دارم دعوتم کردن . اول از همه بگم که اگه بخوام همه ی آرزوهام رو بنویسم تا عید ۸۸ همینجور یه ریز باید بتایپم به خاطر همین فاکتور می گیرم و ۸ تا از مهمتریناش رو می نویسم .
آرزومه که در وا بکنی بیای تو خونه آرزومه آرزومه لا لا لا لای لا لای ( جدی نگیرید از بس امشب شیرجه زدم وسط آتیش و ترقه حالم خوش نیست )
۱ ـ ................................................
( مشمول قانون خود بستگی )
۲ ـ .................................................
( مشمول قانون خودبستگی )
۳ ـ .................................................
( مشمول قانون خودبستگی )
۴ ـ .................................................
( مشمول قانون خودبستگی )
۵ ـ ...........................
( مشمول قانون خود بستگی )
۶ ـ سلامتی خودم و خانوادم ( خوب شد یادم افتاد
)
۷ ـ انتقالیم درست شه بیام تهران ( ای خدا یا جده ی سادات یا پنج تن آل عبا یا صاحب الزمان یا قمر بنی هاشم یا .....
)
۸ ـ تو امتحانات پایان ترم شاگرد اول کلاس شم ( آرزو بر جوانان عیب نیست
)
منم از همه ی دوستای لینک شدم دعوت می کنم که هر کی دلش خواست این بازی رو انجام بده . تا سال ۸۷ خدانگهدارررررررررررر ![]()