تبليغاتX
دانشگاه با طعم باران - عیدانه 3

دانشگاه با طعم باران

عیدانه 3

 

سلام . حال و احوال ؟ می دونم که بی صبرانه منتظر اعلام نتایج هستین خب منم بیشتر از این منتظرتون نمی زارم و جواب درست رو اعلام می کنم : یک ... دو ... سه صدا می یاد .. یک ... دو ... تخم مرغ آبی با خطوط کوچیک زرد ( اولیه از دست راست ) هنر دست اینجانب می باشد . ۵ نفر درست جواب دادن : دکتر حمیده و دکتر سعید و بروبکس ( با اینکه برای اولین بار بود که برام کامنت می زاشتن ولی با توجه به اینکه کل وبلاگم رو خونده بودن دقیقا زدن به هدف ) و سحر (دقیقه ۹۰ بعد از اینکه خواب دید درست جواب داد ) و ناعمه دوست گلم . ناعمه رو تو وبلاگم دو جا با اسم ( نعیمه ) آوردم همون هم خوابگاهیم که دندانپزشکی می خونه و بچه ی گرگانه و از شانس درست و درمونم زد و این ترم انتقالیش درست شد و از دانشگامون رفت ( دست راستش بر سر من ) دلیلی هم که برای انتخابش واسم اس ام اس زد این بود : ......... می دونی چرا گفتم ؟؟ چون تو آروم و با احساسی و آبی رنگ آرامش بخشیه ........ همین جمله ات برام یه دنیا ارزش داره عزیز دلمممممممم . اصلا فکر نمی کردم کسی متوجه آرامش درونیم شده باشه ولی تو بعد از 4 ماه زندگی با من به خاطر درون زلالت تونستی اینو تشخیص بدی . نه اون ترمی که با هم هم خوابگاهی بودیم و هر روز همدیگه رو می دیدیم نه الانی که روزی شونصد مرتبه بهم اس ام اس می زنیم روم نشده بهت بگم که خیلی دوستت دارم ولی خوشحالم که اینجا رو می خونی و می تونم از همین جا بهت بگم . به قول معروف : هر کسی از ظن خود شد یار من .

من فقط موندم تو کف کسایی که گفتن اون قرمزه ( که تو عکس یه کمی صورتی افتاده ) مال توئه . یعنی اگه اون مال من باشه پس مال شهی کدومه ؟؟!! تخم مرغ ها به ترتیب از راست به چپ : نیلوفر خوکشله _ شهی _ ساسا _ به به .

پرادو رو هم گذاشته بودم کنارا ولی چون دیدم چند نفر درست جواب دادن دیگه نمی تونستم که بزنم خورد و خاکشیرش کنم و هر تیکه اش رو به یه نفر بدم بردم فروختمش و با پولش کیف و کفش خریدم ( بچه پرروی درغگو هم خودتی )

آهان راستی تا یادم نرفته اینو بپرسم که به نظر شماها چطور ممکنه یه آدم عاقلی از وبلاگ یه نفر خوشش نیاد بعد بیاد وقتش رو بزاره و نوشته هاش رو کلمه به کلمه قورت بده ؟؟ موندم به خدا والا من اگه نوشته های کسی بره رو اعصابم عمرا اگه صفحه اش رو باز کنم بعد دیروز برام کامنت اومده که چه وبلاگ لوسی داری !! نخون قربونت برم . نخون . مگه بیکاری وقتت رو سر خوندن این لوس بازی ها می زاری ؟!

دیروز بعد از ظهر ساحل ( دوست ساسا ) اومد خونمون و گفت بچه ها شام بریم بیرون . ماهم که شام خونه ی پسر عمه ی بابام دعوت داشتیم بیخیالش شدیم و قرار شد مامان و بابا و شهی بدون ماها برن ولی از اونجا که ساحل عاشقه شهی ( ساحل جون ببخشید داداشمون یه کمی سنش کمه مادر و گرنه زودی براتون آستین بالا می زدیم ) چهل بار از حضورشون خواهش و تمنا کردن تا آقا هم راضی شدن با ما بیان تازه به این شرط که شام براش یه پیتزا بخریم و اجازه بدیم با سس زیاد بخوره آخه الهی قربونش برم به قول دکتر تغذیه اش چاقی کاذب گرفته و رجیم داره ما هم که از دار دنیا فقط همین یه دونه داداش رو داریم اکی گفتیم و یه امشبه رو بیخیال رجیم مجیم داداش شهی شدیم و بای بای ما رفتیم . جلوی در ساحل گفت : نیلوفر اگه می خوای تو بشین پشت فرمون . منم که عشق نشستن پشت فرمون ماشینای گرون رو دارم با کمال میل رفتم پشت فرمون و ساسا هم گفت : منم باید پیشش بشینم یه وقت دچار هیجانات آنی نشه جوون مرگمون کنه و اومد کنار من و ساحل و به به و شهی رفتن پشت . من : وقتی می گن هیچ گرونی ای بی دلیل نیست همینه دیگه عجب فرمونی داره مثل پره ! ساحل : قابل نداره ! من : از کیسه خلیفه می بخشی مگه مال خودته که می گی قابل نداره . ساحل : مال بابامم که باشه قابل تو رو نداره ! من : بچه مایه دارا که از این بذل و بخششا نمی کنن .ساسا : نیلوفرررر ( این جور نیلوفرررر گفتن یعنی ساکت باش ) ساحل : چی کارش داری بزار راحت باشه . به به : نیلوفر صدای نوار رو کم کن . صداش رو کم کردم . به به : کمتر ! من : از این کمتر نمی تونم . به به : ساسا یه چیزی بهش بگو ! ساسا : مگه این گردن کلفت از من حساب می بره که یه چیزی بهش بگم . یه صدای نیمچه خشنی از پشت در اومد : کمش کن ! شهی جان اصولا جلو غریبه ها ساکته ولی بچم چون اخلاقای پیرمردی داره وقتایی که از دست کارای ما خیلی حرص می خوره دیگه غریبه و آشنا سرش نمیشه . من : وای ترسیدم تپله کاذب و صدای نوار رو کم کردم . اول که رفتیم دارآباد بعد مثل این دارآباد ندیدها تو خیابوناش گم شدیم و از هر طرف که می اومدیم سر از همون دوراهیش در می آوردیم . منم که اعصاب مصابم خط خطی شد پام رو گذاشتم رو گاز . ساحل : نیلوفر تو رو خدا ما آرزو داریم ساسا : آره والا آرزوی دیدن فارق التحصیلت رو داریم تو رو جون .... یواش برو . ساحل : .... کجایین جلو اینو بگیرید  . من : .به به : بچه ها مسخره بازی درنیارین نیلوفر یواش برو . منم پامو فشار دادم رو گاز که بیشتر بترسه . به به : صد بار می گم با شما دیوونه ها نیام بیرونا ! ساسا : داداش حال و احوال شما چطوره ! شهی : .ساسا : داداش با شمام ! ساحل : قربون این جذبه ات برم مرد کوچک و یه بوس گنده کردش ( لوپ داداشمون رو کندی دختر دهه ) خلاصه رفتیم پارک جمشیدیه . دم درم از این خواهرای کلاغ سیاه و برادرای م ق دس وایساده بودن که پاچه ی زن و بچه ی مردم رو بگیرن . فکر کنم ماها رو متر کردن که یه ایرادی ازمون بگیرن ولی نتونستن . آخ جون اونقدر حال کردم که اینجوری ضایع شدن . آخه آدم چی بگه  ..... حالا جالبیشم اینه که برادره م ق دس می بینه و به خواهر م ق دس اشاره می ده که تو بهش پارس کن البته اینم بگم که این ادا اصولا فقط تو تهرانه و گرنه من حتی یه بارم تو شهرستان یه همچین چیزایی ندیدم خلاصه که تو پارک یه کم پیاده روی کردیم و چربی سوزوندیم  از اونورم رفتیم سینما ( به همین سادگی ) رو دیدیم البته ساسا و ساحل که همون زمان اکرانش تو جشنواره رفته بودن ولی به خاطر ما یه بار دیگه اومدن . خیلی فیلم محشریه واقعا دیدنش واسه هر خانومی لازمه و به همون اندازه واسه هر آقایی بی فایده چون به نظرم هیچ مردی نمی تونه ارتباط حسی لازم رو با این فیلم برقرار کنه واقعا جایزه سیمرغ بهترین فیلم سال حقش بود . من که کلی روحم تازه شد فکر کنین تو سینما ردیف پشتی مون چند تا از این پسر مظلوما نشسته بودن بعد یه جای فیلم که طاهره ( بازیگر فیلم ) داشت ریمل می زد یکی از این مظلوما بلند به بغل دستیش گفت : چه سایه ای می زنه منم نیشم تا بناگوشم باز شد و خیلی دلم می خواست برگردم از اشتباه درش بیارما ولی خب نمیشد که . جدا بعضی از این پسرا چقدر شوتن بعدشم رفتیم ( در به در ) و ساسا یه حالی به احوالات جیب مبارک داد و ما هم یه حالی به احوالات شکم مبارک . شهی جون هم که کم مونده بود بره سس میز بغلیا رو هم برداره بریزه رو پیتزاش ! فکر کنم آخر شب یه دوکیلویی به اضافه وزنش اضافه شد .

پی نوشت : سحر جون و مرجان جون بعد از تعطیلات با کمال میل بازی هاتون رو انجام می دم .

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط نیلو  |