تبليغاتX
دانشگاه با طعم باران - دعوا

دانشگاه با طعم باران

دعوا

سلام . چطور مطورین ؟ من که عالی . چند روزی که تهران بودم پر از انرژی مافوق مثبت شدم . اون عکسی رو هم که بالا مشاهده می کنید کیک تولدمه همون که با دوستام تو خوابگاه دخلش رو آوردیم  حالا دیگه خودتون فکر کنید این یه وجب کیک چطوری به اونهمه آدم رسید ! والا نمی دونم چرا تازگی ها ما هر جا می ریم دعوا مرافه و بزن بکش زودتر از ما اونجا سبز میشه ! مثل اینکه خدا هم فهمیده چقدر از دعوا خوشمون می یاد هی برامون جور می کنه ! ماجرا از جایی شروع شد که سه شنبه بعد از ظهر سوار اتوبوس شدیم برای عزیمت به ولایت . سرمون رو به شیشه زده بودیم و داشتیم با به به جان تلفنی صحبت می کردیم که صدای خانومی از مسافرین بلند شد ما هم که عمرا برای این قبیل صدا کلفت کردنا زحمت سر کج کردن به خود بدهیم بیخیال به صحبتمان ادامه می دادیم تا وقتی کار از عربده کشی گذشت و به فحش و فحش کاری رسید و به آبجی به به گفتم : آخ جون دعوا و شتلق کوبیدم بر سر موبایل و حالا ماجرای دعوا : خانومی که هیکلش 6 برابر من بود با پسر حدودا بیست سالش بر صندلی خود نشسته بودن که دو پسر همون حدودای بیست سال می یان می شینن ردیف جلوی اینا . اون پسره که صندلی جلوی خانومه بوده شاسی صندلیش رو می کشه که دراز شه و از اونجایی که خانومه محترم خیلی هیکل استاندارد و مانکنی داشتن صندلی می ره تو شکمشون و داد خانومه در می یاد که این صندلیه نه تخت و ... پسره  هم می گه : این شاسی رو واسه همین اینجا گذاشتن که صندلی رو دراز کرد و ... خانومه هم می گه : تا جایی می تونی صندلی رو دراز کنی که مزاحم من نشه و ... پسره هم انگار نه انگار که حرفی شنیده صندلیش رو تکون نمی ده تا خانومه محترم از پشت یه مشتی نثار صندلی پسره می کنه و پسره شوت میشه جلو .... از اینجای ماجرا بود که بنده گوشیم رو قطع کردم تا در جریان لحظه به لحظه دعوا قرار بگیرم .... خانومه مسلسل وار فحش می داد و منم رگ فردینیم قلمبه زد بالا که به طرفداری از زنه یه چیزی بگم و دوتایی بریزیم سر پسرا عزرائیل رو بیاریم جلو چششون آخه از این پسرا بودن که فقط قد دراز کرده بودن ولی اگه یه مشت بهشون می زدی شیش تا ملق وارو تو هوا می زدن و مثل نعش می افتادن کف اتوبوس خلاصه در همین افکار فردینی بودم که یادم افتاد ......... ( مشمول قانون خودبستگی ) خلاصه بیخیالش شدم و محکم نشستم سر جام از اونورم خانومه داشت فحاشی می کرد و پسرا هم جوابش رو می دادن که پسره خانومه از پشت کوبید تو سر و کله ی دوتا جلوایا دیگه یکی از این پسر جلوایا و پسر زنه پاشدن وسط اتوبوس یقه گیری ( اتوبوس هنوز راه نیافتاده بود ) بزن بزنی شده بود بس تماشایی حالا فکر کنید محل این جنگ هم دقیقا بغل صندلی ردیف من بود آقا لذتی می بردم آقا نیشم باز شده بود آقا کیفی می کردم .... حالا مردا ریختن وسط از اینور و اونور این دو تا جنگجو رو از هم جدا کردن تا یکی از کارکنان شرکت رویال سفر اومد و جای این دوتا پسره رو عوض کرد یه ردیف برد جلو ولی خانومه که ول کن معامله نبود همچنان فحش می داد تا پسره از همون جایی که نشسته بود برگشت گفت : آره از هیکلت معلومه چه پخی هستی ...... من : دیگه رستم دستان که همون خانومه باشه پاشد و من تازه به خودم خندیدم که آخه تو می خواستی بری کمک این غول خانومه اومد و اومد تا رسید سر صندلی پسره . خانومه : خفه شو بهت میگم خفه شوووووو بعد هم روزنامه ای که دستش بودو لوله کرد و زد تو صورته پسره و برگشت رو صندلیش نشست دیگه فحش کاری کماکان ادامه داشت تا همون کارمند رویال سفر اومد به زنه گفت : خانوم من از وقتی اومد بالا شما داری به اینا فحش می دی ! خانومه : فامیلشونی آره فامیلشونی ورشون دار اینا رو پرت کن بیرون تحملشون رو ندارم ببرشون یه جایی که جلو چشمه من نباشن ! کارمنده هم دوتا پسرا رو بلند کرد و برد جلوی اتوبوس نشوند حالا داشته باشید که تا خود تهران یاد فحشا و کتک کاری های اینا می افتادمو و خندم می گرفت  .....

دیروز با محبوبه ( دوستم که کلاس اول دبیرستان با هم همکلاس بودیم و بعد اون رفت ریاضی و در حال حاضر دانشجوی مهندسی شیمی تهرانه ) رفتیم ف ر ه ن گ س ر ا ی نیاوران که نقاشی های مرحوم کاتوزیان رو به نمایش گذاشته بود ! واقعا خداوندش بیامرزاد خیلی کاراشون دیدنیه بهتون پیشنهاد می کنم حتما برید و از نزدیک ببینید البته چند تا عکس با موبایلم گرفتم که کیفیت چندان مطلوبی نداره ولی در انتهای همین پستم براتون می زارم .

آهان تا یادم نرفته اینو هم بگم که اگر احیانا از بیکاری کاسه چه کنم چه کنم دستتون گرفته بودید و اگر همینجوری دلتون خواست پولتون رو دور بریزید و اگر همینجوری دلتون خواست به یه سری از سازندگان فیلم های سینمایی لعنت بفرستید که ببین چه جوری دارن پولای مملکت رو سر ساختن فیلمای آبگوشتیشون هدر می دن به دیدن فیلم ( م ج ن و ن لیلی ) بروید واقعا یه تعریف کامل از روز ولنتاین و عشق های آب دو خیاری رو خواهید دید ....

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 فروردین1387ساعت 2:23 بعد از ظهر  توسط نیلو  |