
سلام علیکم![]()
فکر می کنید من الان کجام ؟ نه جون نیلوفر می خوام ببینم قوه ی حدسیاتتون چقدر قویه ! خب باشه چهار گزینش می کنم که راحت تر باشید : الف) تهران . ب) خونمون . ج) اتاق خودم . د) اتاق ساسا . خب می دونم که همتون جواب صحیح رو می دونید
.
یه هفته ایه که مریضی افتاده به جون بچه های واحدمون و هر شب یکی رو می فرسته زیر سرم
. یه شنبه یکی از بچه ها با دوست پسرش دعواش شد و اون قدر گریه کرد
که آخر شب کارش به درمونگاه کشید
(زهی) و (سودی) هم بردنش درمونگاه نزدیک خوابگاه که دیگه توش حق آب و گل پیدا کردیمو ( زهی ) هم که تو همون لحظه فشارش افتاد با اون یکی دوستمون جا به جا می افتن رو تخت کنار هم زیر سرم . فرداش چشمتون روز بد نبینه منی که هر لحظه اراده کنم هر چقدر که بخوام می تونم غذا بخورم جوری معده درد گرفتم که یه لقمه هم از گلوم پایین نمی رفت
فشارمم تالاپی افتاد پایین و دیگه داشتیم با عزراییل قرار مدارامون رو می زاشتیم که ( سودی ) اومد بهم گفت : می یای با هم بریم خرید منم به عزراییل گفتم : برو پی کارت داداش می خوام برم خرید
و با ( سودی ) و ( زهی ) د برو که رفتی
ولی اون قدر تو راه نک و ناله زدم که هیچی نخریده راهی درمونگاه شدیم
. تو اتا ق انتظار نشسته بودیم
و هرو کر می کردیم که همراه یکی از مریضا از اتاق سرم اومد بیرون و گفت : ببخشید می شه آروم تر بخندین ! ( سودی ) : چشـــــــــم
بعدشم پا شد رفت پیش منشی و گفت : ببخشید این دوست ما خیلی حالش بده می شه زودتر بفرستینش تو !! منشی : بله کاملا مشخصه الان می فرستمتون
. رفتیم تو اتاق دکتره که کاملا با بچه های نیمه جون خوابگامون آشنایی داره . ( سودی ) : آقای دکتر این دوست ما همکارتونه . دکتر ( با خنده ): جدی؟! ( سودی ) : بله دکتر البته 7 سال دیگه
. دکتر : نه جدی می گین ؟ حالا کجا می خونی
؟ (به خدا فکر کرده بود سر کارش گذاشتیم ) منم بهش گفتم کجا می خونم بعدش به ( سودی ) اشاره کرد و بهم گفت : اینا رو از کجا پیدا کردی ؟ من: اینا منو پیدا کردن
. ( سودی ) : دکتر این باید زنده بمونها مثل ماها نیست
! دکتر : باشه و یه سرم تجویز کرد . ( سودی ) : دکتر زنده می مونه ؟ دکتر: آره بابا زنده می مونه و بهم گفت : شما ها تا وقتی با همین هیچ وقت پیر نمی شین
. البته می دونم که منظور اصلیش این بود که دوستام تا وقتی منو دارن پیر نمی شن ولی خب روش نشد بگه ! روز بعدش از دانشگاه که رسیدم خوابگاه دیدم ( زهی ) بی رنگ و رو افتاده رو تخت . من : چی شده ؟ ( زهی ) : 200 تومن از حسابم برداشت شده حالم بده
! من : پاشو برو دکتر . خودم که حالم خوب نبود ببرمش با ( خ ) رفت درمونگاه که دکتره گفته بود : همکارم چطوره حالش خوب شد ؟ بچه ها هم گفته بودن : نه !!! نشون به اون نشون که هنوزم که هنوزه دارم گیجو ویج می زنم
.
دانشگاه
قرار بود سه شنبه بیام تهرانا ولی استاد جانمان یه کوییز 1 نمره ای برای چهارشنبه گذاشت و الا و بلا که همه باید چهارشنبه بیان خلاصه من و سه تا از همشهریام رفتیم پیشش و هر چی زور زدیم که کوییز رو کنسل کنه تا یه روز زودتر عازم ولایتمون شیم قبول نکرد که نکرد هر چی هم بهونه آوردیم که استاد نمایشگاه کتابه و ........ فکر می کنید چی جواب مونو داد !!؟؟ من نمی تونم بین شما و بقیه بچه ها تبعیض قائل شم شماها اگه تهران برین خونه هاتونم می رید !!! من الان ترجیح می دم حرفی نزنم
به هر حال هیچ مسئله ای نمی تونه پای منو آخر هفته ها از تهران ببره ! اگه سنگم از آسمون بباره بازم می یام تهران . چی فکر کردید ؟ به من می گن نیلوفــــــــــــــــــر
!
چهارشنبه سر جلسه امتحان وقتی برگه رو جلوم گذاشتن به این فکر کردم که چرا واسه 25 صدم اینجا موندم
. وای از این کلاس ما که همه دنبال راهی برا تقلب می گردن ولی جملگی به در بسته می خورن چون همه لنگه ی همن
.