
سلام . وای که این روزا چقدر کار دارم
!! چند روز پیش یکی از دوستای پشت کنکورم تلفن زدو واسه تولدش دعوتم کرد
منم اولش می خواستم برما ولی بعدش که دیدم هیچ کدوم از دوستای صمیمیم نیستن و جمع فقط جمع خز و خیلاست
بیخیالش شدم الانم فقط موندم این دختره واسه چی منو دعوت کرده
!! البته دستش درد نکنه ولی خوب معمولا آدم کسایی رو واسه تولدش یا مهمونیش دعوت می کنه که به خودش واون جمع بخورن ولی هرچی فکر می کنم هیچ وجه تشابهی بین خودمو اونایی که مطمئنم همشون دامن گل گلی می پوشنو آهنگ از اون بالا کفتر می آید یک دانه دختر می آید .... می زارنو باهاش جوادی می رقصن ندارم
. من دو سری کلاس کنکور رفتم یکی سالی که پیش دانشگاهی بودم یکی سالی که پشت کنکور هر دو سالم کلاسام از بهترین آموزشگاههای کنکور بود و تقریبا ۵0% شاگرداش پزشکی و دندان قبول شدن ولی فقط منو چند نفر دیگه سراسری قبول شدیم
بقیه همه دانشگاه آزاد تهران قبول شدن و اینه که الان اکثر بچه های سال اول و دوم پزشکی و دندان آزاد تهرانو می شناسم . همین دوستم که واسه تولدش دعوتم کرد آزاد می خونه و با اون اکیپی که من باهاشون جور بودم
الان همکلاسی هستن ولی مثل اینکه بینشون شکراب شده
! البته اون موقعی هم که با هم کلاس کنکور می رفتیم گروه ما از گروه اونا جدا بود با هم قهر نبودیم فقط کاری به کار هم نداشتیم
. منم تا چند روز پیش خبر نداشتم که چی به چیه ولی بعد از تلفن این دختره زنگ زدم
به دوستای خودم که اگه شماها هستین منم بیام که برام تعریف کردن چی شده !! خب البته دعواهای
اونا که به من ربطی پیدا نمی کنه ولی چیزی که مسلمه اینه که من عمرا پامو بزارم جایی که دوستام نباشن و یه مشت تازه به دوران رسیده ی ندید بدید دور هم جمع شدن
آخه زور داره به آدم دختره ی عمله برگشته بهم می گه : تو شهرستان آدم نمی تونه پیشرفت کنه من حاضر بودم دیپلمه بمونم ولی پامو نذارم شهرستان . منم بهش گفتم : فکر می کنی اگه قبول می شدی می اومدی . والا به خدا بگو تو که حتی سراسری دارقوزآبادم نتونستی قبول شی چی می گی
؟! حالا خوبه شهری که من توش درس می خونمو همه می شناسن هم خودشو هم دانشگاشو بعد این زاقارت مثلا می خواد حرص منو در بیاره دیگه حالیشم نیست که من واسه این قبیل پشه لگد زدنا ککمم نمی گزه
تازه اون موقعی هم که جوابای کنکور اومد به همه گفت : رتبه ی سراسریم شده 1500 ولی با هزار مکافات رفتم کارنامش رو از اینترنت کشیدم بیرونو دیدم شده ۳۱۰۰
ولی نامردی نکردم که دروغشو واسه همه رو کنم الانم حتی دوستام فکر می کنن رتبش 1500 بوده خلاصه که عمرا پامو تولدش بزارم حالا باز اگه رفقام بودن یه سر می رفتیم به آرایشای هچل هفتشون که رژلبو به جای سایه پشت چشمشون می مالن و خط چشم رو به جای خط لب می کشن می خندیدیم
ولی بدون رفقا هرگز !!
پی نوشت : وای خداااااا ... خدایا دلم می خواد خودکشی کنم ! وای بدبخت شدم .... بیچاره شدم ... دیگه زندگی برام مفهومی نداره !! دیگه دلم نمی خواد زنده بمونم .... ای خدا چقدر من بدبختم .... آخه از دانشگاه برگردی ببینی کیف لوازم آرایشت رو که صبح شوت کرده بودی گوشه ی تخت دزدیدن ... بگو به سرخاب سفیدابه منم کار دارید آخه ؟؟ تو این اوضاع قمر در عقرب از کجا بیارم شونصد هزار تومن پول لوازم آرایش بدم ! به احتمال قوی هم زیر سر همون مردایی بوده که ظهری اومده بودن واسه پنجره ها توری نصب کنن ... چمی دونم واسه زن و تیر طایفه شون بردن ... چمی دونم اصلا .... اه اصلا اعصاب ندارم ... هیچیم از هیچکی کم نشده الا منه بدبخت ... تازه همون موقع هم که از دانشگاه برگشتم که نفهمیدم بعد از ظهری می خواستم برم شام بگیرم اومدم رژ لب بزنم که فهمیدم چه خاکی به سرم شده ! همه جا رو هم دنبال کیف خوشگلم گشتما ولی نبود که نبود بعدش بچه ها گفتن : ظهر اینجا اجنبی پا گذاشته بوده ! حالا تو اون هیرو ویر اعصاب خوردی بابام تلفن کرده منم که اصلا گریم گرفته بود به بابام گفتم : کیفمو دزدیدن و .. بابام گفت : چی توش بوده ؟ منم که روم نشد بگم شونصد کیلو لوازم آرایش دروغکی گفتم : کرم دست و صورت . بابامم گفت : فدای سرت خوبه مدارکی شناسنامه ای توش نبوده و ... منم تو دلم گفتم حاضر بودم خودم دو دستی شناسناممو تقدیمشون کنم ولی کاری به کاره لوازم حیاتیه زندگیم نداشته باشن ! بعدشم بابام گفت : شام خوردی ؟ منم گفتم : نه اعصابم خورده نرفتم شام بگیرم و دیگه بابام یه عالمه نصیحتم کرد که برم یه چیزی بخرم بریزم تو حلقم که سوتغذیه نگیرم ! اصلا بزارید سو تغذیه بگیرم ... بزارید بمیرم ... من این زندگیو می خوام چیکار ! من که حلالشون نمی کنم ... ایشالا رژ لبای خوشگلم رو لباشون قلوه سنگ بشه .... ایشالا کرم پودرم رو پوستشون شره کنه .... ای خدا عطرمو بگو .. سایه هام ... رژ گونم ... ریملم .... وای نــــــــــــــــه ! ولم کنید می خوام خودمو بکشم .... ولم کنید !!!!