هنرمند

آخ که چقدر فریاد بیهوده کشیدید آقای پرستویی . چه کارشان داشتید می خواستند با هنرمند محبوبشان وداعی به یاد ماندنی داشته باشند . اینهمه فریاد بر آوردید که سکـــــــــــوت . خانوم ها و آقایان عزیز سکــــــــــــــــوت . تقاضا می کنم سکـــــــــــــوت کنید . فقط یک دقیقه . خواهش می کنم تمنا می کنم ............. مگر این جماعت همهمه گر را نمی شناسید ؟! مگر این جماعت مرده پرست را نمی شناسید ؟! شما از یک سو فریاد می زدید این فیلم را تمام دنیا خواهند دید بیایید ایرانی بودنتان را نشان دهید و آنها از سویی دیگر داشتند ایرانی بودنشان را نشان می دادند . مگر ندیدید ؟! وقتی از درخت بالا می رفتند وقتی از نرده ها آویزان شده بودند وقتی آمبولانس شکیبایی نازنین را می بوسیدند فریاد ایرانی بودن سر می دادند . با صدای رسا می گفتند : ما ایرانی هستیم ! ما هنوز نمی دانیم مرده حرمت دارد و باید حرمتش را حفظ کرد . ما هنوز نمی دانیم خانواده ی مرحوم بر ما ارجح ترند و باید راه را برایشان گشود نه اینکه سد راهشان شد ! ما هنوز نمی دانیم ............ اگر حسین بختیاری آوای دل انگیزه ( تا بهار دلنشین آمده سوی چمن .... ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن .... چون نسیم نو بهار بر آشیانم کن گذر .... تا که گلباران شود کلبه ی ویران من .... تا بهار زندگی آمد بیا آرام جان ....... ) را نمی خواند از مراسم تشییع پیکر شکیبایی تنها فریادهای بغض آلود شما در خاطرم می ماند .

 

 

رانندگی پر ماجرا

سلام . اول اینکه به همه ی آقایون محترم روزشونو تبریک می گم امیدوارم اونایی که بابا شدن خوشبختی بچه ها شونو ببینن اونایی هم که ازدواج کردنو هنوز بابا نشدن تا چند سال دیگه طعم شیرین پدر شدنو بچشن اونایی هم که از هفت دولت آزادن یه کم اخلاق رفتارشونو درست حسابی کنن بلکه یه بنده خدایی راضی شدو دخترشو بهشون داد تا آرزوی بابا شدن واسه همیشه تو دلشون نمونه . منم دیروز رفتم ( گر ا د ) تا واسه بابام یه کته تک بخرم از یکیشم خیلی خوشم اومد ولی قیمتش 140 تومن بودو پول منم که قده این حرفا نبود واسه همین پولم رو گذاشتم رو ماله ساسا و بهشاد و یه شلوار و یه عطر خریدیم که بابا جونم خیلی خوشش اومد .

Fathers Day

چند روز پیش بعد از ظهر شهی کلاس زبان داشت قرارم بود من ببرمو برش گردونم فک کنین خونه ی ما شرق تهران و کلاس شهی جلوی پارک نیاوران . منم واسه اینکه نمی تونستم یه ساعته برم برگردم زنگیدم  به محبوبه که اگه کاری نداری پاشو با من بیا بریم بشینیم یه کم حرف بزنیم . محبوبه هم گفت باشه می یام و قرار شد من و شهی اول بریم در خونه ی محبوبه . حالا شهی پاشو کرده بود تو یه کفش که اگه محبوبه بیاد من نمی یام . می گفت : اگه دوستتو ببینی سرت گرم می شه منو تو کلاس جا می زاری . منم اون قدر قسم و آیه خوردم که مگه می شه تو رو یادم بره بعدم تو که گوشی داری  اگه دیر کردم زنگ بزن زودی می یامو ... ! دیگه اونقدر فک زدم که راضی شد محبوبه جان رو زیارت کنه . تو ماشین رفت پشت نشستو آنچنان درو کوبید که ماشین جا به جا شد . من : پاشو بیا جلو . شهی : نمی یام جلو جای دوست جونته  . راه افتادم و طبق معمول یادم رفت تقاطع همت رو بپیچم و نتیجه اینکه اتوبان امام علی رو تا ته رفتم و دیگه خودتون می دونید که وقتی تو اتوبونا گیر بیفتی خلاصی ازش چقده سخته . اعصابم خورد شده بود واز یه طرفم شهی نق می زد که دیرم شده ... منم تلفن زدم به محبوبه که یه راه دیگه بهم بگه و داشتم می حرفیدم که یهو صدای سوت بلند شد و پشت بندش صدای پلیس : خانووووووووووم بزن کنار ، بزن کنار . زدم کنار و پلیسه اومد بالا سرم . پلیسه : جلوی چشم من با موبایل حرف می زنی  گواهینامه ، مدارک ماشین ! گواهینامم که تو اون یکی کیفم بود ولی نمی تونستم که پررو پررو برگردم بگم گواهینامه نیاوردم ، واسه همین شروع کردم فیلم بازی و دره داشبورت رو باز کردم تا مدارک ماشین رو در بیارم دیدم ای وای مدارک ماشین هم نیست . من : آقا چند لحظه صبر کنین زنگ بزنم بابام . من : الو بابا پلیس منو گرفته مدارک ماشین کو ؟ بابا : زیر صندلیه جلوئه ( آخر من از دست این کارای بابام دق می کنم آخه پدر من مگه مدارک ماشین جنسشون از طلاس که زیر صندلی قایمشون می کنی  ) مدارک رو از زیر صندلی کشیدم بیرون و شکره خدا بابام برگه ها و کارتا رو تو یه پلاستیک پیچیده بودو منم همه رو چپوندم تو دسته پلیسه . من : بیا آقا همه چی تو همینه گواهینامم هم همین جاس بگردین پیدا کنین  . پلیسه بعد از 5 دقیقه گشتن کارت سوخت رو نشونم داد : خانوم این کارت سوخت رو دست هر کسی ندیا ! من : باشه . پلیسه بعد از 5 دقیقه دیگه : خانوم گواهینامت اینجا نیست اصلا تا حالا گواهینامتو دیدی ؟ من : آره دیدم آقا دیرم شده گواهینامم تو همونه یه خورده دیگه بگردین پیداش می کنین . پلیسه به شهی اشاره کرد : بچتونه ؟ من : نـــه داداشمـــــــــه ( مردک چشم کورش رو درست باز نمی کنه حرف می زنه آخه شهی قدش که تا شونه های منه ماشالا هیکلشم که دو تای منه اون وقت این بابا می گه بچــــــــــــته ) پلیسه : گواهینامت این جا نیست  . من : وای حتما تو خونه جا گذاشتم . رفت یه گنده تر از خودش رو آورد و بهش گفت : گواهینامه نداره چی کار کنم ! پلیسه گندهه : بچه ی این محلی ؟ من : نه واسه همین داشتم با گوشی آدرس می گرفتم دیگه  . پلیس گندهه : اشکال نداره برو . من ( با پررویی ) : خب حالا اگه بخوام برم میدون ... از کجا برم ؟ پلیس گندهه : من از کجا بدونم خانوم اگه آدرس جنوب شهرو بخوای کوچه به کوچه برات می گم ولی این جاها رو نمی شناسم . خلاصه با بدبختی رسیدم در خونه ی محبوبه اینا  . شهی هم که کلاسش دیر شده بود کارد می زدی خونش در نمی یومد از حرصشم اصلا به محبوبه سلام نکرد . داداشه خودمه دیگه وقتی عصبانی می شه نمی تونه حفظ ظاهر کنه . از اونورم یکی از خیابونای پاسداران رو که به نیاوران می خورد بسته بودنو دیگه واویلا یعنی فک کنم اگه محبوبه نبود شهی خونمو حلال می کرد بالاخره با نیم ساعت تاخیر شهی رفت سر کلاس و من و محبوبه بعد از مدت ها یه گپ حسابی با هم زدیم و رفتیم از بستنی چمن دو تا بستنیه خوشمزه ی توت فرنگی طالبی خریدیم   . برگشتنی هم بنزین داشت تموم می شد ، منم که از بنزین زدن نفرت دارم البته اگه خلوت باشه حال می ده خودم از ماشین پیاده شم و بزنم ولی وقتی شلوغه خیلی بده ! محبوبه رو گذاشتم دمه خونشون و با هزار تا سلام و صلوات که تورو خدا بنزینه تموم نشو   رسیدم پمپ بنزین . من : شهی رمز کارت سوخت رو بلدی ! شهی : اوهوم . تو پمپ بنزین کارت رو دادم دست آقاهه . من : آقا 20 تا بزن . آقاهه : رمز؟ من : ..34 . آقاهه : غلطه خانوم . من : نه درسته یه بار دیگه بزنین . آقاهه : غلطه . من : چند لحظه صبر کنین زنگ بزنم بابام . ماشینای پشتی هم بـــــــــــــــوق هوار می زدن که : خانــــــــــوم برووو دیگه اهههههههههههههه ! چقدر بعضی از این مردا بی شخصیتن . فقط جرات دارن صداشونو سر زنا بلند کنن حالا اگه جای من یه پسر بود لال مونی می گرفتن  و سوراخ موش می خرن دونه ای یه میلیون . والا حیف اسم مرد که آدم رو اینا بزاره ولی من بیخــــــــیال انگار که یه مشت گوسفند دارن خودشونو تیکه تیکه می کنن تلفن زدم به بابام . من : الو بابا رمزه کارته سوخت چنده ؟ بابا : ...43 . من رو به آقاهه : آقا بزن ..43 . آقاهه : ای بابــــــــا . تو خونه هم شهی خان فرمودن من دیگه با این کلاس نمی رم .

سوغاتی

سلام . چه حال چه خبر ؟

مهشاد جون  لطف کردن و منو به بازی فیلم ها و کارگردان ها و بازیگران مورد علاقم دعوت کردن .

فیلم ها ( ایرانی ) لیلا ( خارجی ) پرنده ی خارزار _ پدر خواندها .

کارگردان ها ( ایرانی ) داریوش مهرجویی _ ابراهیم حاتمی کیا ( خارجی ) آلخاندرو گونزالس _ اسکورسیزی .

بازیگران ( ایرانی ) بهرام رادان _ گلشیفته فراهانی _ رضا کیانیان _ لیلا حاتمی ( خارجی ) آل پاچینو _ کیانو ریوز .

از طرف منم همه ی دوستای لینک شدم دعوتن هر کی دلش خواست این بازی رو انجام بده .

تابستون امسال عجب کیفی داره ها پارسال که استرس قبولی کنکورو داشتم سال قبلشم کلاس کنکور می رفتمو گرفتار اون کتابای مزخرف بودم ولی حالا خفن دارم حال می کنم . امروز بعد از مدت ها داشتم لباسای بابامو اتو می کردم نمی دونین چقده بهم چسبید . آخیش چقدر خونه خوبه

دیروز نسیم جون ( زنداییم ) و محمدرضا ( پسرداییم ) اومدن ایران Yah. شهی که خیلی خوشحاله بعد از یه سال همبازیه عزیزش رو می بینه یعنی این دو تا وروجک هر وقت بهم می رسن تو بالا رفتن از دیوار راست با همدیگه مسابقه می دن . منم منتظرم ببینم نسیم جون چی واسم سوغاتی آورده ؟ دلم می خواد اندفه دیگه سوغاتیم باب میلم باشه ! البته دستش درد نکنه هر دفعه کلی ما رو شرمنده می کنه ( چقدرم ما شرمنده می شیم خیر سرمون ) ولی آخه فکر کنین تو این همه سال یه بارم لباساش سایزم نبوده همیشه یا بزرگتره یا کوچیکتر  فقطم در مورد من یه همچین اشتباه سایزی پیش می یاد مثلا ماله ساسا و بهشاد همیشه اندازس . ایندفه می خواستم اگه پشت تلفن ازم پرسید : چی می خوای برات بیارم ؟ بگم : فقط لوازم آرایش . اونم که اصلا نپرسید . من خودم هر وقت می خوام از شمال بیام از شهی می پرسم : چی می خوای برات بیارم ؟ اونم همیشه می گه CD . این جوری خیلی بهتره . آدم یه چیزی سوغاتی می بره که خود طرف اونو بخواد  . چند وقت پیش نسیم ( دختر خالم ) می خواست بره مکه واسه خداحافظی زنگ زد گفتم : چی می خوای برام بیاری ؟ نسیم : آخیش کارمو راحت کردی به هر کی گفتم چی می خوای یه ساعت تعارف کرد که هیچی و فقط دعای خیر و ... حالا تو چی می خوای ؟ من : کیف و این شد که نسیم جونم یه کیف ژیگولی برام آورد . من رو سوغاتی و کادو خیلی حساسم . سوغاتی باید شیک مورد استفاده خوشگل و مد روز باشه حالا اگه گرونم نبود اکشال نداره  .

 

تابستون

سلام . چطورین ؟ برگشتم ولایتمون . قبل از هر چیز اینو بگم که از نتیجه ی امتحانام خیلی راضیم یعنی با توجه به شرایطم نمرهای خوبی گرفتم ولی اگه استادا باهام لج نمی کردنو ورقه هامو خوب صحیح می کردن کل نمرهام که چه عرض کنم معدلمم 20 میشد . راس میگما  البته جدای از شوخی حقش بود به دانشجوهایی که خارج از شهر خودشون درس می خونن یه 5 _ 6 نمره ای به هر کدوم از درساشون اضافه کنن تا عدالت کامل برقرار شه ! وقتیم اومدم خونه بابام پرسید : امتحانات چطور بود خوب دادی ؟ من : آره همه رو قبول شدم . بابام : آفرین ۶۰ تومن می ریزم به حسابت ٬ جایزه ی قبولیت . من :  . یه زمانی واسه ۲۰ جایزه می گرفتم حالا واسه قبولی .

خب چی کارا می کنین با تابستون من که کلی نشستم واسه خودم نقشه کشیدم . از فیلم دیدنو کلاس رفتن بگیر برو تا سرکار رفتن . آره دیگه شاغل شدم ! جریان کار رفتنمم از اینجا شروع شد که حدود یه ماهه پیش ( تو فرجه ی امتحانا ) رفتم داروخانه ی نزدیک خونمونو با خانوم دکتره مسئولش صحبت کردم که اجازه بده تابستونا برم اونجا تا هم با داروها آشنا شم هم از تجربیات خودشون استفاده کنم و گفتم اصلا توقع مادی ندارم و هدفم فقط و فقط یادگیریه ..... خانوم دکتره هم خیلی استقبال کردو قراره از چند روز دیگه هر روز صبح سه چهار ساعتی برم داروخانه .

دیگه اینکه یاسمن ( دوست دوران دبیرستانم که بعد از دیپلم رفت امریکا و الانم داره پزشکی می خونه ) اومده ایران و قرار گذاشتیم یه تهران گردی حسابی با هم بکنیم . نمی دونین چه خاطراتی با همدیگه داریم . ماها چند تا دوست بودیم و کارمون فقط خندیدن و مسخره بازی بود ولی کسی کاری به کار گروه ما نداشت چون یکی از اعضای فعالش اینجانب بودم که درسم خیلی خوب بود ( هی هی مادر یادش بخیر ) و یکی دیگه هم یاسی بود که با مدیرو ناظمو معلمو .... همدمو همنشین بود یعنی سرو ته این بشرو می زدن تو دفتر ور دل مدیر ناظم نشسته بود واسه خاطر همین خیلی دوسش داشتن و خلاصه اینکه به خاطر گل روی منو یاسی کسی چپ به گروه ما نگاه نمی کرد . 

راستی شماها سه کتاب ( نوشته ی زویا پیرزاد ) رو خوندین ؟ به هوای ( چراغ ها را من خاموش می کنم ) که پیارسال خوندمو کلی کیف کردم رفتم خریدمش ولی تا الان که اولاشم اصلا خوشم ازش نیومده ! اگه می دونستم اینجوری داستان داستانه اصلا نمی خریدمش اگرم همینجور پیش بره می زارمش کنار بعدا کادوش کنم به کسی بدم .

فعلاعرض دیگه ای ندارم . مواظب خودتون باشین .

من رو می تونید اینجا هم بخونید .

یه خبر کوتاه

سلاااااااااااااااااااااااام

امتحانام تموم شد .  هنوز شمالم .  مامان جونم از شنبه اومد پیشم تا برای امتحان بهداشت واسم غذا مذا درست کنه و بالا سرم وایسته تا درس بخونم و نیفتم . آخه مید ترمم رو خیلی بد داده بودم . الانم قراره بریم با هم بگردیم تا خستگی امتحانا و یه ترم درس خوندن ( این جا دماغم دراز می شود ) از تنم درآد . ۲ ۳ روز دیگه میام تهران و کللللی واستون آپای بزرگ بزرگ می کنم  .

فعلا بدونین که من زنده ام و خوشحاااااااااااااااااااااااال ( خوشحال معمولی نه ها خیلی خیلی خیلی خوشحاااال ) و مثل همیشه اکتیو  

دلم براتون تنگ شده .

بیوشیمی یا سوتی

بالا نوشت : Yah           واییییییییییییییییییییییییی . آخ جونمی جونننننننننن . بیوشیمیم قبول شدم تازه یه کمم از ۱۰ بیشتر شدممممممممم . یوهوووووووووووووو . خدا جونم شکرتتتتتتتتتتت . قربون همتون برم من که اینقدر دعاهاتون می گیره . روی ماه همتونو می بوسم ( در دنیای مجازی همه محرمند )

 

سلام علیکم . اول از همه با تاخیر روز زن و مادر رو به همه ی خانومای عزیز و محترم تبریک می گم ایشالا اونایی که مامان شدن خوشبختی بچه هاشونو ببینن اونایی هم که ازدواج کردنو هنوز مامان نشدن به سلامتی تا چند سال دیگه طعم شیرین مامان شدنو بچشن اونایی هم که مثل من از هفت دولت آزادن حسابی بگردن و خوش بگذرونن که وقت واسه مامان شدن زیاده . منم نمی خوام بگم اینجا روز مادر چقدر یاد مامان جیگرو گل و تپلی خودم افتادمو بغضمو قورت دادم . نمی خوام بگم چون می دونم نارحت می شین .

Mothers Day Balloon

آقا من زنده ام چرا دارین خودکشی می کنین  ؟ بله نیلوفر زندست و در صحنه ی امتحانا با سرعت داره می تازونه . اونم چه تازوندنی یعنی امتحانایی دارم می دم بس دیدنی و شنیدنی . همشونم یه طرف اون بیوشیمی هم یه طرف . خیلی از این درس خوشم می یاد اینطورم که بوش می یاد یه ترم دیگه هم باید تحملش کنم اصلا از اولشم بیوشیمیم خوب نبود یعنی هیچوقت بیشتر از 10 روش حساب باز نمی کردم تازه واسه همون 10 هم کلی نذر و نیاز می کردمو خدا و پیغمبرو صدا می کردم . ما واسه این درس 5 تا استاد داریم یعنی هر کدوم یه مبحث رو درس می دن و سر امتحان 5 سری سوال جدا می دن که باید هر 5 سریش رو جواب بدیم و بعد دیگه پیش خودشون کلی ضرب و تقسیم و جمع و تفریق می کنن که نمره ی دانشجو رو بدن . منم از اونجا که همیشه تو کار دودره کردن کلاسا بودم اصلا استادای این درسو نمی شناختم  یعنی به لحاظ اسمی که مثلا ( دکتر ف ) فلان مبحث رو درس می ده می شناختما ولی چون کم دیده بودمشون از رو قیافه خوب نمی شناختم . سر امتحان سری سوالای اسید آمینه رو گذاشتن جلوم و منم از اونجا که می دونستم این مبحث رو همین ( دکتر ف ) تدریس می کنه و همیشه هم تو امتحاناش واسه تستای غلط نمره منفی می زاره گشتم تو ورقه ببینم کجاش نوشته نمره منفی داره و چند نمره ی منفی داره و هر چی ورقه رو زیرو رو کردم دیدم هیچ جاش ننوشته  و بنابراین دست مبارکم رو بلند کردم و استاد جان اومد بالا سرم . من : استاد نمره منفی داره ؟ استاد : نمی دونم قبل از امتحان چیزی بهتون نگفتن ؟ من : نه مگه همیشه درس شما نمره منفی نداشت ؟ استاد :  ( دکتر ف ) هنوز نیومدن منم نمی دونم درسشون نمره منفی داره یا نه  . یعنی منو می گین داشتم می مردم که آخه تو که استاداتو نمی شناسی مگه مرض داری سوال می کنی که اینجوری ضایع شی ولی اصلا به روی خودم نیاوردم . استاد جان هم که ۲ دقیقه بعد یادم افتاد استاد اسید نوکلئیکمون بوده یه کم قدم زدو مثل اینکه پیش خودش فک کرد این دیگه کیه که نه منو می شناسه نه دکتر ف رو اومد بالا سرمو هی برگه هامو ورق زد واسه اینکه اسممو ببینه . من : استاد برا چی اسممو دیدین ؟ استاد : همین طوری مهم نیست . یعنی فاتحه ی بیوشیمیم خوندس اگه هم قرار بود با 25 / 9 بیافتم الانه مطمئنم با این گلی که کاشتم با - 0 - می افتم .

اینجام شده جهــــــــــــــــــــــنم . عرقیه که شر شر از سرو کول آدم می ریزه از اونورم جونورایی به نام ( دراکولا ) به خوابگاه ما حمله کردنو نیشایی می زنن که طرف دربست ناکوت می شه . دیگه امتحان و گرما و دراکولا دست به دست هم دادن تا منو عصبی کنن  . منم که داغـــــــــون دلم می خواد یکی رو گیر بیارم بزنم بکشمش ! دلم می خواد یه کتک خور لال پیدا کنم ٫ آی دلم می خواد آی دلم می خواد  . دلم می خواد زودتر امتحانام تموم شه اصلانم برام مهم نیست چطوری می دم و چند میشم فقط برام مهمه زودتر از دستشون خلاص شم  .

حالا بیخیال این حرفا می بینم که آلمانــــــــــــــــته . بچم فینالیسته ولی از حق نگذریم ترکا هم واقعا غیرت و مقاوت نشون دادنو و اصلا جلو آلمانا کم نیاوردن .

برا من دعا کنین خب ... آفرین مهربونا هر کی نیلوفرو دعا کنه خدا یک در دنیا و صد در آخرت بهش پاداش می ده .