هنرمند
آخ که چقدر فریاد بیهوده کشیدید آقای پرستویی . چه کارشان داشتید می خواستند با هنرمند محبوبشان وداعی به یاد ماندنی داشته باشند . اینهمه فریاد بر آوردید که سکـــــــــــوت . خانوم ها و آقایان عزیز سکــــــــــــــــوت . تقاضا می کنم سکـــــــــــــوت کنید . فقط یک دقیقه . خواهش می کنم تمنا می کنم ............. مگر این جماعت همهمه گر را نمی شناسید ؟! مگر این جماعت مرده پرست را نمی شناسید ؟! شما از یک سو فریاد می زدید این فیلم را تمام دنیا خواهند دید بیایید ایرانی بودنتان را نشان دهید و آنها از سویی دیگر داشتند ایرانی بودنشان را نشان می دادند . مگر ندیدید ؟! وقتی از درخت بالا می رفتند وقتی از نرده ها آویزان شده بودند وقتی آمبولانس شکیبایی نازنین را می بوسیدند فریاد ایرانی بودن سر می دادند . با صدای رسا می گفتند : ما ایرانی هستیم ! ما هنوز نمی دانیم مرده حرمت دارد و باید حرمتش را حفظ کرد . ما هنوز نمی دانیم خانواده ی مرحوم بر ما ارجح ترند و باید راه را برایشان گشود نه اینکه سد راهشان شد ! ما هنوز نمی دانیم ............ اگر حسین بختیاری آوای دل انگیزه ( تا بهار دلنشین آمده سوی چمن .... ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن .... چون نسیم نو بهار بر آشیانم کن گذر .... تا که گلباران شود کلبه ی ویران من .... تا بهار زندگی آمد بیا آرام جان ....... ) را نمی خواند از مراسم تشییع پیکر شکیبایی تنها فریادهای بغض آلود شما در خاطرم می ماند .


به محبوبه که اگه کاری نداری پاشو با من بیا بریم بشینیم یه کم حرف بزنیم . محبوبه هم گفت باشه می یام و قرار شد من و شهی اول بریم در خونه ی محبوبه . حالا شهی پاشو کرده بود تو یه کفش که اگه محبوبه بیاد من نمی یام
. می گفت : اگه دوستتو ببینی سرت گرم می شه منو تو کلاس جا می زاری . منم اون قدر قسم و آیه خوردم که مگه می شه تو رو یادم بره بعدم تو که گوشی داری
. تو ماشین رفت پشت نشستو آنچنان درو کوبید که ماشین جا به جا شد . من : پاشو بیا جلو . شهی : نمی یام جلو جای دوست جونته
. راه افتادم و طبق معمول یادم رفت تقاطع همت رو بپیچم و نتیجه اینکه اتوبان امام علی رو تا ته رفتم و دیگه خودتون می دونید که وقتی تو اتوبونا گیر بیفتی خلاصی ازش چقده سخته . اعصابم خورد شده بود واز یه طرفم شهی نق می زد که دیرم شده ... منم تلفن زدم به محبوبه که یه راه دیگه بهم بگه و داشتم می حرفیدم که یهو صدای سوت بلند شد و پشت بندش صدای پلیس : خانووووووووووم بزن کنار ، بزن کنار
. زدم کنار و پلیسه اومد بالا سرم . پلیسه : جلوی چشم من با موبایل حرف می زنی
گواهینامه ، مدارک ماشین ! گواهینامم که تو اون یکی کیفم بود ولی نمی تونستم که پررو پررو برگردم بگم گواهینامه نیاوردم ، واسه همین شروع کردم فیلم بازی و دره داشبورت رو باز کردم تا مدارک ماشین رو در بیارم دیدم ای وای مدارک ماشین هم نیست . من : آقا چند لحظه صبر کنین زنگ بزنم بابام
. پلیسه بعد از 5 دقیقه گشتن کارت سوخت رو نشونم داد : خانوم این کارت سوخت رو دست هر کسی ندیا ! من : باشه
. پلیسه بعد از 5 دقیقه دیگه : خانوم گواهینامت اینجا نیست اصلا تا حالا گواهینامتو دیدی ؟ من : آره دیدم
نـــه داداشمـــــــــه ( مردک چشم کورش رو درست باز نمی کنه حرف می زنه آخه شهی قدش که تا شونه های منه ماشالا هیکلشم که دو تای منه اون وقت این بابا می گه بچــــــــــــته ) پلیسه : گواهینامت این جا نیست
. من : وای حتما تو خونه جا گذاشتم . رفت یه گنده تر از خودش رو آورد و بهش گفت : گواهینامه نداره چی کار کنم ! پلیسه گندهه : بچه ی این محلی ؟ من : نه واسه همین داشتم با گوشی آدرس می گرفتم دیگه
. پلیس گندهه : اشکال نداره برو . من ( با پررویی ) : خب حالا اگه بخوام برم میدون ... از کجا برم ؟ پلیس گندهه : من از کجا بدونم خانوم اگه آدرس جنوب شهرو بخوای کوچه به کوچه برات می گم ولی این جاها رو نمی شناسم . خلاصه با بدبختی رسیدم در خونه ی محبوبه اینا
. شهی هم که کلاسش دیر شده بود کارد می زدی خونش در نمی یومد از حرصشم اصلا به محبوبه سلام نکرد . داداشه خودمه دیگه وقتی عصبانی می شه نمی تونه حفظ ظاهر کنه . از اونورم یکی از خیابونای پاسداران رو که به نیاوران می خورد بسته بودنو دیگه واویلا
. برگشتنی هم بنزین داشت تموم می شد ، منم که از بنزین زدن نفرت دارم البته اگه خلوت باشه حال می ده خودم از ماشین پیاده شم و بزنم ولی وقتی شلوغه خیلی بده ! محبوبه رو گذاشتم دمه خونشون و با هزار تا سلام و صلوات که تورو خدا بنزینه تموم نشو
رسیدم پمپ بنزین . من : شهی رمز کارت سوخت رو بلدی ! شهی : اوهوم . تو پمپ بنزین کارت رو دادم دست آقاهه . من : آقا 20 تا بزن . آقاهه : رمز؟ من : ..34 . آقاهه : غلطه خانوم . من : نه درسته یه بار دیگه بزنین . آقاهه : غلطه
. من : چند لحظه صبر کنین زنگ بزنم بابام . ماشینای پشتی هم بـــــــــــــــوق هوار می زدن که : خانــــــــــوم برووو دیگه اهههههههههههههه
و سوراخ موش می خرن دونه ای یه میلیون . والا حیف اسم مرد که آدم رو اینا بزاره ولی من بیخــــــــیال انگار که یه مشت گوسفند دارن خودشونو تیکه تیکه می کنن تلفن زدم به بابام
پارسال که استرس قبولی کنکورو داشتم سال قبلشم کلاس کنکور می رفتمو گرفتار اون کتابای مزخرف بودم ولی حالا خفن دارم حال می کنم . امروز بعد از مدت ها داشتم لباسای بابامو اتو می کردم نمی دونین چقده بهم چسبید . آخیش چقدر خونه خوبه
) ولی آخه فکر کنین تو این همه سال یه بارم لباساش سایزم نبوده همیشه یا بزرگتره یا کوچیکتر
فقطم در مورد من یه همچین اشتباه سایزی پیش می یاد مثلا ماله ساسا و بهشاد همیشه اندازس . ایندفه می خواستم اگه پشت تلفن ازم پرسید : چی می خوای برات بیارم ؟ بگم : فقط لوازم آرایش . اونم که اصلا نپرسید
. من خودم هر وقت می خوام از شمال بیام از شهی می پرسم : چی می خوای برات بیارم ؟ اونم همیشه می گه CD . این جوری خیلی بهتره . آدم یه چیزی سوغاتی می بره که خود طرف اونو بخواد
یه کیف ژیگولی برام آورد . من رو سوغاتی و کادو خیلی حساسم . سوغاتی باید شیک مورد استفاده خوشگل و مد روز باشه حالا اگه گرونم نبود اکشال نداره
.
البته جدای از شوخی حقش بود به دانشجوهایی که خارج از شهر خودشون درس می خونن یه 5 _ 6 نمره ای به هر کدوم از درساشون اضافه کنن تا عدالت کامل برقرار شه ! وقتیم اومدم خونه بابام پرسید : امتحانات چطور بود خوب دادی ؟ من : آره همه رو قبول شدم . بابام : آفرین ۶۰ تومن می ریزم به حسابت ٬ جایزه ی قبولیت . من :
من که کلی نشستم واسه خودم نقشه کشیدم . از فیلم دیدنو کلاس رفتن بگیر برو تا سرکار رفتن . آره دیگه شاغل شدم ! جریان کار رفتنمم از اینجا شروع شد که حدود یه ماهه پیش ( تو فرجه ی امتحانا ) رفتم داروخانه ی نزدیک خونمونو با خانوم دکتره مسئولش صحبت کردم که اجازه بده تابستونا برم اونجا تا هم با داروها آشنا شم هم از تجربیات خودشون استفاده کنم و گفتم اصلا توقع مادی ندارم و هدفم فقط و فقط یادگیریه ..... خانوم دکتره هم خیلی استقبال کردو قراره از چند روز دیگه هر روز صبح سه چهار ساعتی برم داروخانه .
( هی هی مادر یادش بخیر ) و یکی دیگه هم یاسی بود که با مدیرو ناظمو معلمو .... همدمو همنشین بود یعنی سرو ته این بشرو می زدن تو دفتر ور دل مدیر ناظم نشسته بود واسه خاطر همین خیلی دوسش داشتن و خلاصه اینکه به خاطر گل روی منو یاسی کسی چپ به گروه ما نگاه نمی کرد . 