باران
ســـــلام
طفلی بارانم که اولین سالگرد تولدش
افتاده تو روزایی که نمیشه براش تولدت مبارک بخونم ولی من بارانمو می شناسم ، می دونم واسه خاطر این چیزا نارحت نمی شه . باران من نه تنها خودش بزرگه که بزرگیو تو خیلی از مسائل به منم یاد داده اونقدر بهم یاد داده که هر چیم بغلش کنمو بوسش کنم بازم کمه . اونقدر شرمندشم که روزی به خاطر یه عصبانیت احمقانه حرمتش رو شکستم که هر چقدرم ازش معذرت خواهی کنم بازم کمه . بارانکم منو ببخش به خاطر اینکه درت اسم ، مکان و زمانهایی رو نوشتم که ارزش ثبت شدن نداشتن و چه دیر فهمیدم این بی ارزشی رو ....
ساسا جونم
بهشاد جونم
و پریا جونم
شرمنده که تو این یه ساله با دستورای راهو بیراهم اینقدر اذیتتون کردم : ... ساسا پست جدید نوشتم برو واسش شکلک بزار ... بهشاد برو کامنتامو تایید کن ... پریا از اینترنت ذغالیه بی صاحابه اینجا نمی شه کامنت گذاشت ، کامنتا رو با اسمو آدرسشون تو پست موقت زدم برو جدا جدا براشون بزار ...
باران جونم خوشحالم که تو رو دارم چون برام عزیزی و بهم یاد دادی : (( تو راهی که داری می ری مهم نیست گاهی آدمکایی از پشت بوته ها جلو پات سنگ ریزه پرت کنن ، مهم اینه که محکم پاتو بزاری رو سنگاشونو جلو بری ... جلو و جلوتر ))
باران جان تولدت مبارک
.
من دارم می رم وای وای ، من دارم می رم . بله دیگه تابستونو و بخور و بخواب تموم شدو : باز آمد بوی ماه دانشگاه ، بوی بازی ها و شادی های راه دانشگاه . هی نشستنو تو گوشه منه ساده خوندن که از 7 ام می ریم از 7 ام می ریم اینم شد نتیجش . از شنبه کلاسا تشکیل شده و اساتید محترم درس که دادن هیچی ، حضورو غیابم کردنو حالا اگه رو حساب تنبلیم چند روز دیگه رو هم دو در کنم آخر ترم عشاق کتابخونه 10.25 شون می شه 5 ، 10 و منه خرنخونه کتابخونه گریز 10.25 ام می شه 10 . وای وای وای چه افتضاحی ، چه آبروریـــــزی ای .
دیگه اینکه به خاطر کمبوده شدید وقت از این به بعد نمی تونم جواب همه ی کامنتا رو بدم و فقط جواب اونایی رو می دم که سوالی پرسیده باشن یا یه مدلی نوشته باشن که نتونم جلو زبونمو بگیرم ( قابل توجه اونایی که خوششون می یاد جیغه منو در بیارن )
شایدم تا چند روز دیگه که یه ریز دنباله چیدمانه وسایلم تو خوابگاهو حذفو اضافه و این قبیل کارای اعصاب خورد کنیم نتونم بیام بهتون سر بزنم ، هر چند همین حالاشم بابت این چند روزه که کامپیوتر خونمون خراب بودو نتونستم از کافی نت به همتون سر بزنم از روتون شرمنده ام . به هر حال عذر تقصیر عزیزانه من ، یه چند وقت دندون سره جیگر بزارین تا اوضاع احوالم رو غلتک بیفته بعد می یام حسابی تو کامنت دونیاتون سخنرانی می کنم .
راستی یه اعترافی میخوام بکنم ولی قول بدین پیش خودمون بمونه ها : ( من ... دلم ... برای ... یکی از ... شهرای شمالی ... تنگ شده ...
) تازگی ها این دلم خیلی بچه ی بی تربیتی شده همینجوری سر خود تنگ میشه ، گشاد میشه .... یادم باشه سر فرصت حسابی گوشمالیش بدم .