سلام

1 ) چند وقت پیش داشتم وبگردی می کردم رسیدم به وبلاگی که خیلی از سبک نوشتنش خوشم اومد و بعد که لینکدونیشو نگاه کردم ، دیدم اون صدر محفل یه عدد " نیلو " نشسته ... بازش کردم می بینم خودمم . فکر می کنین خوشحال شدم ؟! نخیررر اصلا خوشحال نشدم ... عزیزم قربونت برم مگه این وبلاگ من اسم نداره ؟! اسمه به اون شیکی ( دانشگاه با طعم باران ) اون بالا نوشته شده بعد شما می یای اسم خودمو ( البته اونم که زدی اسم ما رو از وسط دو شقه کردی ) جای اسم وبلاگم می زاری !! باور کن من رو اسم وبلاگم فکر کردم ... وقت گذاشتم ... دوسش دارم ... البته خیلی محبت کردی در شرایطی که من اصلا خبر نداشتم اینکارو کردی ولی اسم نویسنده ی وبلاگ با اسم خوده وبلاگ یکی نیست جانم ... به هر حال این مسائل در کل اصلا مهم نیست خودمم اینو خوب می دونم ولی من یه کم حساسیت بی مورد دارم ، دست خودم نیست که !! بیا برا خودم هر چقدر که دلت میخواد کامنت بزار و بگو " نیلو " ولی با " نیلو " لینکم نکن خب .

2 ) من از روزه اولِ وبلاگ نویسیم یه اشتباهی که مرتکب شدم این بود که با اسم اصلی خودم وبلاگ نویسی کردم و یکی از فاکتورایی هم که باعث شد دورو بری هام از عرب گرفته تا عجم وبلاگمو پیدا کنن همین مسئله بود ... حالا این پیدا کردنشون به کنار ، دیگه بعد از اینهمه مدت ( با اینکه بارها گفتم راضی نیستم وبلاگمو بخونن ) بهشون عادت کردم ... برام هیچ وقت مهم نبودن و نخواهند بود ولی چیزی که الان برام مهمه اینه که کامنترایی با نام " نیلوفر " تو وبلاگستان زیاد شدن که البته قدمشون به روی چشمای وبلاگستان خیلی هم خوش اومدن ، فقط مشکل من اینجاس که به شکل عجیبی هر نیلوفری هر حرفی هر جایی می زنه همه ی نگاها برمیگرده طرف من ... خب این الان برام شده یه معضل غیر قابل تحمل ... دلم نمی خواد با یه نیلوفره عزیزه دیگه اشتباه گرفته بشم ، دلم نمی خواد یه نفر بیاد بهم بگه اون نظری که تو وبلاگه فلانی داده بودی فلانجور و من اعصابم بریزه بهم که بابا من فقط وبلاگ فلانی رو لینک کردم اصلا براش نظر نمی زارم که تو داری روش بحث می کنی !!!!!! ... به همین خاطر چون واقعا این مسئله اذیتم می کنه از این به بعد با اسم ( نیلوفرانه ) کامنت می زارم ... خیلی روش فکر کردم ، به نظر خودم که خیلی قشنگه ... پس چی شد من دیگه هیچ وقته هیچ وقت با اسم " نیلوفر" کامنت نمی زارم .

3 ) یکی از دوستان تو کامنتدونی پست قبل کامنت گذاشته بود که تو چه جور مادری هستی که بین بچه هات ( منظور همون وبلاگاته ) فرق می زاری ؟! به این یکی انقدر می رسی اونوقت اون یکی برات مثل بچه سرراهی می مونه !! ... خواستم بگم برا منه مادر که این دو تا بچه فرقی با هم ندارن به جانِ شما ، منتها این یکی احتیاج به رسیدگی بیشتری داره پس بیشترم می طلبه که حمایتش کنم وگرنه که میزان عشقم به هر دوشون یکسانه ... شما هم سعی نکنین با این حرفا بین منو دخترام تفرقه بندازین دشمنای قسم خورده ی این وبلاگ ... از آنجا که شماها نمی دونید نوع رابطه ی منو وبلاگام از جنس مادر و دختریه با آرزوهای پوچ خودتون به جنب و جوش افتادید که رابطه ی ما رو بر هم بزنید ولی زهی خیال باطل راهی به جایی نخواهید برد اجنبی ها قهقهه .

4 ) یعنی دو ساله دارم میگم ما چهارتا بچه ایم که از بزرگ به کوچیک ( 1 – ساسا = خواهر اولیم . 2 – بهشاد = خواهر دومیم . 3 - خودم . 4 – شهی = داداش کوچیکم ) ... حالا باز بیاین بپرسین شهی خواهر بزرگته کلافه؟ ... برای شونصد هزارمین بارم عرض کنم که منو خواهرام اختلاف سنی هامون خیلی کمه ولی در عوض اختلاف سنیمون با داداشمون زیاده ( شهی امسال میره اول راهنمایی ) .

5 ) ساعت 11 با ساسا عازم شمالستانیم . یه عالمه هم وسیله تزئینی خریدیمو معلوم نیست چجوری می خوایم تا اونجا ببریمشون . میخوام برم اونجا این ساسا رو یه دو روزی به کار بکشم وظایف خواهر بزرگیش یادش بیاد . نه اینکه عزیزم اصلا به فکر ماها نیست به همون خاطره دیگه ...

عرض دیگه ای نیست فقط دوباره تاکید می کنم از این به بعد با اسم ( نیلوفرانه ) کامنت می زارم ، یادتون نره ها !! ... من برم مامانم طفلک دیگه صداش براش نموند انقدر از پایین صدام زد برم حاضر شم الان هر چی نیلوفر تو هفت محله اونورتره میریزه در خونه مون میگه ببخشید خانوم ما رو صدا زدید ؟؟!! ... فعلا بابای .