دعوا
بعد ازظهری من و مامان و ساسا و بهشاد و شهی و خاله وسطی و بهزاد رفتیم دربند . از روز قبلش قراربود نیما هم باهامون بیاد که دو ماشینه بریم ولی نیما صبح پاشد رفت خونه خاله بزرگم پیش حمید پسرخاله بزرگم . با سرعت منفیه 60 رسیدیم اون بالا و به زور تو اون شلوغی جای پارک پیدا کردمو یه دو ساعتی چرخیدیم و برگشتنه مامان و شهی جلو نشستن و ساسا و بهشاد و خاله و بهزاد هم پشت . داشتم آروم آروم سر پایینی رو می اومدم پایین که تو اون شلوغی و ترافیک یه زنه شونصد کیلویی داشت پیاده از جلومون می رفت پایین . حالا ماشینای پشتی هم بوق می زدن که من تند تر برم و منم بووووووووووق که خانومه بکشه کنار و چون خانوم محترم احتمالا گوشاشون کر بود اصلا انگار نه انگار که صدایی می شنون . منم که نمی تونستم 600 تا ماشین رو پشته سرم نگه دارمو لجمم از زنه گرفته بود اومدم یواش از کنارش رد شم که بغل ماشین آروم خورد به دستش . زنه که برگشت طرفم بهش گفتم : ببخشید ، شرمنده ! بعد یه دفعه زنه انگار که موشو آتیش زدن دهنشو وا کرد و هوار زد که : هـــــــــــــوی کـــــــــــــوری . بهزاد از پشت سرشو از شیشه برد بیرون گفت : خودتی دیوونه . منم بی خیال دست به فرمون رامو گرفتم رفتم پایین که حدود 200 قدم جلوترانتهای رودخونه از تو آیینه دیدم یه مرده تقریبا 40 ساله که ریشاش داشت به زمین کشیده می شد ، با کیف سامسونت داره می دوئه دنبال ماشین ما و همین که رسید به ماشین با مشت کوبید رو صندوق عقب و داد زد : واستا بچــــــــــه کجا می ری . بعد سره گندشو از تو شیشه ی عقب آورد تو ماشین به بهزاد گفت : هی بچه چه زری زدی اونجا ؟؟ چه زری زدی !! مامانم گفت : چی می گی آقا سرتو ببر بیرون ببینم . مرده : می گم چه زری زدی بی شعور( فک کنین بهزاد یه پسر بچه ی 12 سالست ) من : خفه شو سرتو ببر بیرون عوضی . مامانم گفت : نیلوفر برو وای نستا . پامو گذاشتم رو گاز که برم مرتیکه با دستش در ماشینو گرفته بود می گفت : کدوم گوری می خوای بری و پشت سر هم فحش می داد . منم پامو بیشتررو گاز فشار دادم و اصلا حواسم نبود که ساسا در پشت رو باز کرده و یه پاش بیرونه و همینجور که من دارم می رم پاش کشیده می شه به زمین تا از پشت داد زد : نیلــــوفر نگه دار( شماها ساسا رو ندیدین خوبه خوبه تا وقتی که ... ولی وقتی آمپرش بره بالا دیگه هیچیو هیچ کسو نمی شناسه ) زدم رو ترمزو ساسا پرید پایین و دیگه فقط صدای ساسا بود که داد می زد : جرات داری یه بار دیگه بگو چی گفتی .... بیخود می کنی مشت کثیفتو می زنی به ماشین عوضی .... فکر کردی اینجا مثل همون دهاتت بی صاحابه هر غلطی دلت خواست بکنی .... خالمو و بهشاد پریدن پایین رفتن گرفتنش نزنه مرده رو لت و پار کنه . ساسا داد می زد : بی شرفه بی حیثیت سرتو می کنی تو ماشینی که مرد توش نیس ! چی فکر کردی معتاده ..... هر چی مرد تو کل اون خیابون بود اومدن جلو ساسا دیوار درست کردن که نره جلوتر . منم که تا اون موقع پشت فرمون نشسته بودمو از تو آیینه خالمو به به رو می دیدم که دارن ساسا رو می کشن سوار ماشینش کنن و مامانم که داشت به مرده می گفت : برو آقا خجالت بکش اول زن تو بود حرف نامربوط زد .... دیگه طاقت نیاوردم ترمز دستی رو دادم بالا و هر چی گشتم دنبال میله فرمون پیداش نکردمو دست خالی رفتم پایین و هیچی نفهمیدم جز صدای خودمو دستمو که بلند کرده بودم بزنم تو صورته مرده : برو گمشو نامرد حیا نداری با چهار تا زن در افتادی .... مامانم از پشت گرفتم پرتم کرد کنار و من انگار تازه صورت مرده رو می دیدم که مات و مبهوت لال شده داره به ماها نگاه می کنه . ساسا همینجور داد می زد که : به ما می گی کدوم گوری می ری . تو از کدوم گوری در رفتی که اینجوری هار شدی زورتو به زن نشون می دی بدبخت ...... مردا هم از ماشیناشون پیاده شده بودنو لبه ی مانتوش گرفته بودن می بردنش طرف ماشین . بهشادم داد می زد : ساسا جون بابا ولش کن سوار شو بریم . هر چی گفت به خواهر مادر خودش گفت ولش کن جون بابا ولش کن ..... ساسا رو که به زور انداختن تو ماشین . مامانمم منو هول داد انداخت تو و باز مرده زبونش باز شد که : حیف که مرد ندارین وگرنه حالیتون می کردم . ساسا دوباره اومد پیاده شه مردا از بیرون وایستادن جلو درو گرفتن که نتونه درو باز کنه . منم که اعصابم داغووون هر چی گاز می دم که برم ماشین نمی ره یکی از مردا برگشت گفت : خانوم ترمز دستی رو بخوابون . راه افتادیم و ساسا هم که اعصابش پاک ریخته بود بهم و خالم می گفت : ساسا جان اشکال نداره آروم باش . ساسا هم می گفت : نه آخه یکی می تونه چقدر پست باشه که بیاد بکوبونه رو ماشینی که توش مرد نیست . عوضی فک کرده می تونه جلو من از این لات بازیا در بیاره بگو تو مردی بی شرف تو انسانی خاک تو سر اون ننه بابایی که بهت پارس کردنو یاد دادنو ولت کردن تو مردم .... تو خونه هم دوتا آرام بخش خورد تا ساکت شد . بابام که اومد فهمید چی شده گفت : برای چی کوتاه اومدین باید همون جا وای می ستادین یه زنگ به منو 110 می زدین تا بیان پدرشو در بیارن مرتیکه ی .......
بعضیا از مردی فقط اسمشو یدک می کشن . حالم داره بهم می خوره .