سوسک کشی
سلام . خوبین خوشین سلامتین ؟
پریشب بعد از یه روز کامل اینورو اونور رفتن جنازمو انداختم رو تخت و هنوز چشام گرم نشده بود
که بهشاد اومد تو اتاق . قبلانم گفته بودم که ما تو دو طبقه زندگی می کنیم ( سوم وچهارم ) طبقه ی سوم مامان و بابا و شهی هستن ، طبقه ی چهارم منو همشیره ها . البته منو خواهرام همیشه پایینیمو فقط واسه خواب می یایم بالا . تو طبقه ی ما اتاق بزرگه ماله منو بهشاده و اتاق کوچیکه ماله ساسا . خلاصه پریشبی بهشاد که یدفه اومد تو اتاق و منو ازدنیای هپروت کشید بیرون اول یه سر با هم کل انداختیم
که تو چرا دیر می یای بالا و چرا درارو محکم می بندیو چرا ............ دیگه دوباره خوابم برد تا بهشاد جان شروع به فعالیت مجدد کردن : نیلوفر نیلوفر پاشو یه صدایی می یاد . من : صدای منه . بهشاد : یعنی چی صدای منه ؟ من : رو تخت وول می زنم صداش در می یاد دیگه ، جونه من بگیر بخواب . چشممو بستم و نمی دونم چند دقیقه بعد
. بهشاد : نیلوفر پاشو صدای سوسکه ( این به به حسه سوسک یابیش خیلی قویه از اون بچگیشم هر وقت تو حموم می رفت جیغ می زد که در ارتفاع 8 متریه چاه خونمون یه سوسک تخم گذاری کرده ) من : سوسک کجا بود بگیر بخواب تو رو خدا
. چشامو بستمو نمی دونم چند دقیقه بعد . بهشاد : نیلوفر جون نترسی ها بلند شو بیا رو تخت من . حالا ضربان قلبم رسیده به دو میلیون تا و با یه شیرجه خودمو انداختم رو تخت بهشادو خودمو چسبوندم بهش
. بهشاد : بالای تختت یه سوسکه ! به دیوار نگاه کردم دیدم راس میگه یه سوسکه گنده داره از دیواره بالای تختم بالا می ره . بهشاد : تو همین جا بشین سوسکه رو نگاه کن جاشو عوض نکنه من برم ساسا رو بیدار کنم بیاد بکشتش . زل زدم به سوسکه که یه دفه ویژژژژ پرواز کرد رفت نشست رو پرده
. منم دو پا داشتم دو پا دیگه هم قرض کردم خودمو از اتاق پرت کردم بیرون انداختم تو اتاق ساسا . جیغ زدم : بال دارهههههههههه . بهشاد : واااااااای ..... ! من : ساسا می ری می کشیش تا نکشتیشم بیرون نمی یای . ساسا : خیله خب اون رو فرشیه منو بده . ساسا رفت و بعد از چند دقیقه زدو خورد با درو دیوارو تختو .... ناکام اومد پیش ما گفت : رفت زیر تخت نتونستم بکشمش . من : پس ما چی کار کنیم ؟ ساسا : زنگ بزن پایین مامان بیاد درو باز کنه برین اونجا بخوابین . من : مامان می ترسه نصفه شبی تلفن زنگ بزنه
. ساسا : نکنه می خواین شبو رو سر من بخوابین ؟ من : نخیـــــــــــــــــر منو به به رو تختت می خوابیم تو هم بگیر رو زمین بخواب . ساسا : دیگه چی کار کنم ؟ من : دیگه برو سوسکه رو بکش . ساسا : می گم رفت زیر تخت برم دست بندازم از زیر تخت بکشمش بیرون
؟ من : به من ربطی نداره اگه نکشیش خودت مجبوری رو زمین بخوابی ! ساسا : عجب رویی داره پاشده اومده رو تخت من تعیین تکلیفم می کنه . بهشاد : زنگ بزنم پایین مامان بیاد درو بازو کنه
؟ من : نه نمی خواد زنگ بزنی . ساسا : زنگ بزن ! بهشاد زنگ زدو
ما در ایکی ثانیه کوچ کردیم پیش ماماینا . نشون به اون نشون که از همون شب تا همین لحظه که من در خدمت شمام هر چی بابا و ساسا اتاق ما رو وارسی کردن
سوسکه پیدا نشده منم اولتیماتوم دادم : تا سر سوسکه رو جلوم نزارین پامو تو اون اتاق نمی زارم . تمام وسایل مورد نیازمم مامانم برام آورد بیرون گذاشتمش تو هال . دیروزم که می خواستم برم باشگاه
بس که تو توهم سوسکه بودم رغبت نمی کردم مانتومو تنم کنم احساس می کردم سوسکه توشه و مانتوم سوسکیه . اه حالم از هر چی حیوونو جک جونوره بهم می خوره .
پی نوشت : با اجازه ی سارا جون دو از لینکای این پستش رو اینجا می زارم واقعا وقتی داشتم این عکسا رو می دیدم نمی دونستم بخندم یا گریه کنم .
پیش رفت خانوم ها در طی دوران تحصیل
پیش رفت آقایون در طی دوران تحصیل
من رو می تونید اینجا هم بخونید
.